{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستهای مادرم کتابی بودن که هیچ نویسنده ای توان نوشتن شان

دستهای مادرم کتابی بودن که هیچ نویسنده ای توان نوشتن شان را ندارد،هرخطی که برآن نقش بسته قصه ای از رنج وصبوری بود،
از روزهایی که خنده های مارا خرید،
وشب هایی که بی صدا گریست،
این دستها روزگاری شادابی گلبرگی داشتن
اما امروز به پوست درختانی می‌مانند
که باران وباد دیده اند
لمس این دستها آرامشی ست
که هیچ بهشتی ندارد
هربار که به دستان مادرم نگاه می کردم
قسم خوردم تاوقتی نفس دارم
درمیان آغوش گرمش باقی بمانم
ولی افسوس که نیست
حسرت لمس دستانش دردلم ماند تا ابد....
مادرم ای عزیزترین ترجمه
عشق به تمام زبان های دنیا
نام توست....😭🥀🖤

#پنجشنبه_های_دلتنگی #مادر #غم #ویسگون
دیدگاه ها (۰)

الهم اغفِرللمومنین والمومنات والمسلمین والمسلمات الهم صلی ال...

السلام.علیک.یا.صاحب.الزمان.جشن آقاجان حضرت مهدی(عج)کنار فرشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط