شیرین فرهاد
شیرینِ فرهاد
تصور کن درِ حجله، بمیرد تازه دامادی
رهایت کردم و گفتم: پرستویم تو آزادی
نوشتی: بی تو میمیرم، خرابت میشوم عمری
خلافِ آنچه میگفتی، ببین حالا چه آبادی!
نه پیغامی، نه پسغامی، چه راحت بردی از یادم!
نه حتی نامه ای… شعری، برایم نفرستادی
تو در من زندهای، هستی! گمانم دوستت دارم
که با هر لحظهیِ دردم، عجینی، مثلِ همزادی
حقیقت زهرِ تلخی شد، که آگاهانه نوشیدم
از این هم تلختر باشی، همان شیرینِ فرهادی
محمد خوش بین
#محمد_خوش_بین
#شعر
#دکلمه
#عاشقانه
#دلنوشته
تصور کن درِ حجله، بمیرد تازه دامادی
رهایت کردم و گفتم: پرستویم تو آزادی
نوشتی: بی تو میمیرم، خرابت میشوم عمری
خلافِ آنچه میگفتی، ببین حالا چه آبادی!
نه پیغامی، نه پسغامی، چه راحت بردی از یادم!
نه حتی نامه ای… شعری، برایم نفرستادی
تو در من زندهای، هستی! گمانم دوستت دارم
که با هر لحظهیِ دردم، عجینی، مثلِ همزادی
حقیقت زهرِ تلخی شد، که آگاهانه نوشیدم
از این هم تلختر باشی، همان شیرینِ فرهادی
محمد خوش بین
#محمد_خوش_بین
#شعر
#دکلمه
#عاشقانه
#دلنوشته
- ۶۵
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط