رمان جدید پارت ۲
رمان جدید پارت ۲
بهم زل زده بود بعد بهش گفتم اینا خیلی گرونه و گفت مهم نی من تعجب کردم و بعد براش حساب کردم
ویو اقاهه😅
وای چقدر دختره خوشکله موهای شلاقی مشکی پوست سفید وای چقدر تحریک شدممم من باید اونو هر طوری که شده بدستش بیارم شب شد و زمانی بود که ات مغازه اش رو میبنده وقتی بستش اون اقاهه رو دید و گفت بیاریدش یهو چند نفر از ماشین پیاده شدن و ات رو گزاشتن پیش اون اقاهه اون گفت اسمت چیه ات گفت عوضی ولم کن چیکارم داری اون اقاهه گفت از این ببعد منو ددی یا عشقم صدام کن فهمیدی ات که فهمیده بود چاره نداره گفت باشه عشقم من ات هستم اون اقاهه گفت منم مین یونگی هستم و بهتره همونایی که گفتم صدام کنی بعد یک دفعه یونگی لبش و گذاشت رو لبش و میمکید و ات همراهیش نمیکرد گفت بهش اگه همراهی نکنی شب بدتر میکنما و ات همراهی کردو..........
بهم زل زده بود بعد بهش گفتم اینا خیلی گرونه و گفت مهم نی من تعجب کردم و بعد براش حساب کردم
ویو اقاهه😅
وای چقدر دختره خوشکله موهای شلاقی مشکی پوست سفید وای چقدر تحریک شدممم من باید اونو هر طوری که شده بدستش بیارم شب شد و زمانی بود که ات مغازه اش رو میبنده وقتی بستش اون اقاهه رو دید و گفت بیاریدش یهو چند نفر از ماشین پیاده شدن و ات رو گزاشتن پیش اون اقاهه اون گفت اسمت چیه ات گفت عوضی ولم کن چیکارم داری اون اقاهه گفت از این ببعد منو ددی یا عشقم صدام کن فهمیدی ات که فهمیده بود چاره نداره گفت باشه عشقم من ات هستم اون اقاهه گفت منم مین یونگی هستم و بهتره همونایی که گفتم صدام کنی بعد یک دفعه یونگی لبش و گذاشت رو لبش و میمکید و ات همراهیش نمیکرد گفت بهش اگه همراهی نکنی شب بدتر میکنما و ات همراهی کردو..........
- ۶۲۸
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط