{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز عادی در اتاق

یک روز عادی در اتاق.

خب من یه دخترم . توی خانواده به نسبت مناسبی زندگی می کردم توی کره جنوبی بودم اونجا مامان بابام مخالف گروه بی تی اس بودن ولی من عاشقشم بودم پس تصمیم گرفتم خودم دست به کار شم. اونجا تصمیم گرفتم برم کلاس شیرینی پزی بازم علاقه زیادی به شیرینی پزی داشتم واسه همین تصمیم گرفت برم اونجا فروش زیادی داشتیم و حقوقم هم خوب بود و خانم هان اومد و گفت تو اخراجی گفت واسه چی خانم اونم گفت بعضی از مشتریان راضی نبودن، با خشم، من گفتم خانم هان لطفاً. این دفعه خوب کارم رو انجام میدم گفت خب باشه برو به کارت برس دیدم یه پسری با ماسک مشکی وارد مغازه شد گفت سلام بفرمایید انگار چهره اش برام آشنا بود گفتم ببخشید میشه ماسک تون رو بردارید تا چهره اتون رو ببینم گفت باشه....
اععع دیدم تهیونگع گفت خانم شما چهره زیبایی دارید امشب مهمون خونه ی من منم گفتم خب خب... گفت خب ندارم امشب خونه من یه کیک سفارش داد و از شیرینی پزی رفت بیرون رفتم خونه و به مامانم گفتم امشب خونه دوستم دعوتم گفت باشه دخترم ولی فردا حتما بیای
منم گفت باشه مامان میام داشتم میرفتم خونه تهیونگ که دوست ایو رو دیدم گفتم سلام داری کجا میری گفتم دارم میرم خونه تهیونگ رفتم خونه تهیونگ گفت سلام خوش اومدی! منم گفتم ممنون دیدم داره بهم نزدیک میشه دیدم داره سمت لبم میاد منو بوسید گفت چیشد ترسیدی منم گفت نه !نه اونم گفت هنوز امشبم مونده منو برد تو اتاق و.....

⭕ادامه دارد
!توجه!توجه تمام داستان ها فیک است.
دیدگاه ها (۴)

⭕⭕کپشن مهم مهم!بچه ها هزاران امضا اومده میخوان جونگ کوک رو ب...

⭕⭕کپشن مهمبچه هزار امضا اومده میخوان جونگ کوک رو از گروه بیر...

#بی تی اس#ارمی تاابد

😎😎😎

MY DADDY...............................P⁵بعد کلی حرف زدن رفت...

پارت ۴ فیک مافیا کره که ات تشکر کرد ات: ممنون اقای کیم تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط