{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز که پاییز به من تاخته

#امروز که پاییز به من تاخته
و پنجره‌هایم را گرفته
نیاز دارم که نام‌ات را بر زبان بیاورم
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم
به لباس نیاز دارم
به بارانی
و به تو
ای ردای بافته‌شده از
شکوفه‌ی پرتقال و گل‌های شب‌بو...
دیدگاه ها (۱)

#دريابـــــ ڪَرفتــــار قفس را نفسے چنداےنغمہ ے چشماݧ تــــ...

#از چشمانت رد شب را بیرون کنامروز صبح دیگری‌ست...

#بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است.چراغ قریه پنهان استموجی ...

#گِله‌ای نیست من و فاصله‌ها همزادیمگاهی از دور تو را خوب ببی...

پارت ۶۴ویو صبح جیمین چشماشو باز میکنه و اولین چیزی که میبینه...

تقدیم به جانانم:😍🧿❤جان و جهان من، روزها، لحظه ها و ثانیه های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط