{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#امروز که پاییز به من تاخته

#امروز که پاییز به من تاخته
و پنجره‌هایم را گرفته
نیاز دارم که نام‌ات را بر زبان بیاورم
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم
به لباس نیاز دارم
به بارانی
و به تو
ای ردای بافته‌شده از
شکوفه‌ی پرتقال و گل‌های شب‌بو...
دیدگاه ها (۱)

#دريابـــــ ڪَرفتــــار قفس را نفسے چنداےنغمہ ے چشماݧ تــــ...

#از چشمانت رد شب را بیرون کنامروز صبح دیگری‌ست...

#بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است.چراغ قریه پنهان استموجی ...

#گِله‌ای نیست من و فاصله‌ها همزادیمگاهی از دور تو را خوب ببی...

نگاهم که میکنی جهانِ اطرافم تازه و #نوبرانه میشودهوای بهار ،...

دلنوشته

زوزه ی گرگ"13/یونگی که حرفی نزد تو هم نمیخوای بگی اینجا چه خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط