پدربزرگ آسمانی من

پدربزرگ آسمانی من

پدربزرگ آسمانی من
یکسال از دوری تو گذشت
ببین درخت حیاط دوباره شکوفه داد
و دوباره قصه بهار آغاز شد
اما این بهار بدون تو یک چیزی کم دارد...
امروز، چهارمین روز ماه رمضان، روز تلخی که پرکشیدی و به ابدیت کوچ کردی....
و امشب شب تلخی که تا صبح بی قرار رفتنت بودم...
همه می گفتند چه ماه خوبی رفت...
من اما گفتم
ماه من رفت....💔
دیدگاه ها (۰)

اوچیها شیسویی

پارت2 شـکـوفه بهـاری1مارس سال 19016(سیزده سال بعد-زمان حال) ...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

اگرچه عمر این دوری زیادهبرای دیدنت امیدوارممیدونم خیلی از تو...

کوتاهی دستانم را به بلندی ستاره های اجابت برسان …عید سعید فط...

اگرچه که بهار شد ولی تو باز نیامدیدلم دوباره خار شد ولی تو ب...

شرط را باخته ای؟حد اقل بیا و ادای دِین کن مسلمان!یادت می ای...

قصه

میدانی؟به نظرم شهریور بهترین زمانی است که تو میتوانی بیایی.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط