مشکل من دقیقا اونجایی بود

مشکل من دقیقا اونجایی بود
همیشه تلاش کردم
که همه رو درک کنم کمکشون کنم
الا خودمو
هیچ وقت خودمو درک نکردم
هیچ وقت بهش کمک نکردم کمتر درد 
بکشه کمتر قلب درد بکشه
از همه ادما اطرافم بیشتر درد کشیدم
بیشتر خندیدم
و هیچ کس متوجهش نشد
کاش میشد یکی بیاد یکمم شده
به من نه
به چشمام نه
یکم به قلبم کمک کنه:)))
دیدگاه ها (۰)

لوازم التحریرها چقدرمتنوع شدن😂😂😂

جا نخواهم زد! دردهایم را در آغوش خواهم کشید و مصمم تر از همی...

من عادت کردم کسی نگرانم نباشه؛عادت کردم کسی سراغمونگیره...!ع...

پیوند جادو ۱: P14 (پایانی)

( ظهور ازدواج )( پارت۳۸۰ فصل ۳ ) چقدر لذت بخش بود. به جاي خ...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۹۹ فصل ۳ )ریه هاش ضعیف بود و احتمالا سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط