رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس 💝
پارت اول
ارسلان،اوت دختر بچه داره اذیت میشه پس این بازی رو سر اون دختر بردم
مرده،بیا همین الان بریم اون دختریه به درد نخور و بهت بدم
ارسلان، سوار ماشین شدم و بعد ۴۰ دقیقه رسیدیم رفتیم جلو در که یه دختر خوشگل کوچولو که میخورد ۱۶،۱۷ سالش باشه در و باز کرد دیدم یه زنه با لباس های زرق و برقی مرده رو بغل کرد یه خانم هم داشت زمین و پاک میکرد خوب
مرده،شونشو گرفتم بردم سمت پسره بیا
ارسلان، با خوش رویی سلام خوبی شما
دختره، بله شما خوبید
ارسلان، ممنونم چه دختر خانم خوشگلی
دختره، لبخندی زدم
پارت اول
ارسلان،اوت دختر بچه داره اذیت میشه پس این بازی رو سر اون دختر بردم
مرده،بیا همین الان بریم اون دختریه به درد نخور و بهت بدم
ارسلان، سوار ماشین شدم و بعد ۴۰ دقیقه رسیدیم رفتیم جلو در که یه دختر خوشگل کوچولو که میخورد ۱۶،۱۷ سالش باشه در و باز کرد دیدم یه زنه با لباس های زرق و برقی مرده رو بغل کرد یه خانم هم داشت زمین و پاک میکرد خوب
مرده،شونشو گرفتم بردم سمت پسره بیا
ارسلان، با خوش رویی سلام خوبی شما
دختره، بله شما خوبید
ارسلان، ممنونم چه دختر خانم خوشگلی
دختره، لبخندی زدم
- ۶.۶k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط