{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرار؟از ویرانه ای که خانه ی من است؟

فرار؟از ویرانه ای که خانه ی من است؟
مغز شاید می‌فهمید اما قلب با خشم بر آن طغیان کرد که صدایت در آید دیگر رنگ اکسیژن را نخواهی دید!
دیدگاه ها (۰)

این فکرا انقدی ادامه پیدا کردن که شدن اورثینک دیگه......

ملکه ی سپید

عشق تو رو اگه بخوام من توصیف کنم باید اینجوری بگم:عشقت مثل ر...

میتونی روحمو ببینی؟.....صورتت زیر دود سیگار تمام خستگیاشو پن...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۳: فرار در میانِ خون و بارانلحظاتِ ...

دکلمه گوش کنید

بر چکادِ سرفرازی، نامِ تو تابان شدهفخرِ ایران، شوکتِ تاریخِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط