صبح که محمد میخواست بره مغازه رفتم پشت یخچال قایم شدم ت

صبح که محمد میخواست بره مغازه، رفتم پشت یخچال قایم شدم، تا بترسونمش، یه دفعه گفت: میخوای من و بترسونی؟
منم، زدم زیر خنده، از این که لو رفتم هم خیلی ناراحت شدم👻👻👻🧜‍♂️🎀
دیدگاه ها (۰)

اوخی، دلم برای پسرم تنگ شدهعیبی نداره، یه غذای خوشمزه درست ک...

پسرم شنبه امتحان ریاضی(هفتم) داره، اول خودم میخونم، بعد براش...

#تک#برده#ارباب#The#master’s#only#slave

پارت هدیهپارت چهارم خدایی این کی بود؟اصلا ولش رفتم تو مامانم...

به خواب دیدم هنوز تو کفشم...اصلا خیلی خوب بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط