{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح که محمد میخواست بره مغازه، رفتم پشت یخچال قایم شدم، ت

صبح که محمد میخواست بره مغازه، رفتم پشت یخچال قایم شدم، تا بترسونمش، یه دفعه گفت: میخوای من و بترسونی؟
منم، زدم زیر خنده، از این که لو رفتم هم خیلی ناراحت شدم👻👻👻🧜‍♂️🎀
دیدگاه ها (۰)

اوخی، دلم برای پسرم تنگ شدهعیبی نداره، یه غذای خوشمزه درست ک...

پسرم شنبه امتحان ریاضی(هفتم) داره، اول خودم میخونم، بعد براش...

spanish girl:36

بچه هاااااا تازه از میدون امدممم اگه بگید چی شددد

Part 1:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط