in your eyes
#in_your_eyes
part_1
"ویو کایلا"
هوفففف . دارم پا*ره میشممممم
این همه اسرار کنین از آمر*یکا پاشم بیام اینجا
آخرم بجای اینکه بیاین فرودگاه استقبالم بادیگارد بفرستین
بعد از اینکه بادیگارد چمدونم رو گرفت در رو برام باز کرد و نشستم تو ماشین
دیگه واقعا رد دادمممم
چرا باید پدربزرگ منو به زور بفرسته آمریکا تا اونجا درس بخونم
بعد به زور بگه باید بیای کره. چیزی زده؟ یا شاید آلزایمر گرفته؟
ولش کننننن اصلا به من چه
تنها چیزی که الان باید بهش اهمیت بدم خوابه
______________
با حس اینکه ماشین وایساده بیدار شدم
همونطور که حرکات کششی انجام میدادم یه خمیازه کشیدم و از ماشین پیاده شدم
بعد از چهار سال اینجا حتی یه ذره هم تغییر نکرده ، درست مثل قبل
هر چقدر که به در نزدیک میشدم هیجانم بیشتر میشد و دوست داشتم زودتر داداش قشنگم رو ببینم
وقتی زنگ در رو زدم آجوما با یه لبخند گرم در رو برام باز کرد
همین که دیدمش سری بغلش کردم
آجوما مثل مامانمه . وقتایی که هیچکی خونه نبود تنها کسی بود که مراقبم بود
آجوما هم من رو بغل کرد و گفتم:
آجوما! دلم برات خیلی تنگ شده بود (ذوق)
آجوما با یه صدای پر از حس خوب گفت:
خوشحالم میبینمت دخترم
برو داخل که منتظرتن (لبخند)
باشه ای گفتم و رفتم داخل
همین که وارد شدم ....
اسلاید۲. لباس کایلا
اسلاید۳. چمدون کایلا
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_1
"ویو کایلا"
هوفففف . دارم پا*ره میشممممم
این همه اسرار کنین از آمر*یکا پاشم بیام اینجا
آخرم بجای اینکه بیاین فرودگاه استقبالم بادیگارد بفرستین
بعد از اینکه بادیگارد چمدونم رو گرفت در رو برام باز کرد و نشستم تو ماشین
دیگه واقعا رد دادمممم
چرا باید پدربزرگ منو به زور بفرسته آمریکا تا اونجا درس بخونم
بعد به زور بگه باید بیای کره. چیزی زده؟ یا شاید آلزایمر گرفته؟
ولش کننننن اصلا به من چه
تنها چیزی که الان باید بهش اهمیت بدم خوابه
______________
با حس اینکه ماشین وایساده بیدار شدم
همونطور که حرکات کششی انجام میدادم یه خمیازه کشیدم و از ماشین پیاده شدم
بعد از چهار سال اینجا حتی یه ذره هم تغییر نکرده ، درست مثل قبل
هر چقدر که به در نزدیک میشدم هیجانم بیشتر میشد و دوست داشتم زودتر داداش قشنگم رو ببینم
وقتی زنگ در رو زدم آجوما با یه لبخند گرم در رو برام باز کرد
همین که دیدمش سری بغلش کردم
آجوما مثل مامانمه . وقتایی که هیچکی خونه نبود تنها کسی بود که مراقبم بود
آجوما هم من رو بغل کرد و گفتم:
آجوما! دلم برات خیلی تنگ شده بود (ذوق)
آجوما با یه صدای پر از حس خوب گفت:
خوشحالم میبینمت دخترم
برو داخل که منتظرتن (لبخند)
باشه ای گفتم و رفتم داخل
همین که وارد شدم ....
اسلاید۲. لباس کایلا
اسلاید۳. چمدون کایلا
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۲.۵k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط