دشت ها نام تو را می گویند

🍒🌱دشت ها نام تو را می گویند

کوه ها شعر مرا می خوانند

کوه باید شد و ماند

رود باید شد و رفت

دشت باید شد و خواند

در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟

در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟

در من این شعله ی عصیان نیاز

در تو دمسردی پاییز که چه؟

حرف را باید زد

درد را باید گفت.

 

سخن از مهر من و جور تو نیست

سخن از تو

متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن پندار سرورآور مهر

آشنایی با شور؟

و جدایی با درد؟

و نشستن در بهت فراموشی

یا غرق غرور؟

سینه ام آینه ای ست

با غباری از غم

تو به لبخندی از این اینه بزدای غبار

آشیان تهی دست مرا

مرغ دستان تو پر می سازند.

 

آه مگذار، که دستان من

آن اعتمادی که به دستان تو دارد

به فراموشی ها بسپارد

آه مگذار که مرغان سپید دستت

دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد

من چه می گویم، آه!

با تو اکنون چه فراموشی هاست

با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی‌ها ست.🍒🌱

...

 

"حمید مصدق"
دیدگاه ها (۱)

#حسین جنتی :🍒🌱چتر ها در شرشر دلگیر باران می رود بالا فکر من ...

زنده بودن، سرودن بهانههرچه جز با تو بودن بهانهذکر نام تو یعن...

🍒🌱اگرچه بهار از نگاهت پُره جهان با تو زیباتره عشقِ من به فکر...

🌱🍒خدا آن قدر برق انداخت شمشیر نگاهت راکه حتی راهزن ها هم نمی...

شده ام در قفس خاطره ها زندانیدردم این است که هم دردی و هم در...

شرابی تلخ می خواهم بیاور درد بسیار استکه من می سوزم و می ساز...

﷽‌#آقاجانم🍃فکری برای حال بد این گدا کنیدباشد قبول من بدم اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط