📼 » که همه زندگیام
📼 » که همه زندگیام
میلرزد ، چون تو را مینگرم
مثل این است که از پنجرهای
تک درختم را ، سرشار از برگ
در تب زرد خزان مینگرم
مثل این است که تصویری را
روی جریانهای مغشوش
آب روان مینگرم .
بگذار که فراموش کنم.
تو چه هستی جز یک لحظه
یک لحظه که چشمان مرا
میگشاید در برهوت آگاهی؟
بگذار فراموش کنم .
میلرزد ، چون تو را مینگرم
مثل این است که از پنجرهای
تک درختم را ، سرشار از برگ
در تب زرد خزان مینگرم
مثل این است که تصویری را
روی جریانهای مغشوش
آب روان مینگرم .
بگذار که فراموش کنم.
تو چه هستی جز یک لحظه
یک لحظه که چشمان مرا
میگشاید در برهوت آگاهی؟
بگذار فراموش کنم .
- ۲.۷k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط