برف می‌بارید و ما آرام

برف می‌بارید و ما آرام،

برف می‌بارید و ما آرام،
گاه تنها، گاه با هم، راه می‌رفتیم.

چه شكایت‌های غمگینی كه می‌كردیم،
یا حكایت‌های شیرینی كه می‌گفتیم.

هیچكس از ما نمی‌دانست
كز كدامین لحظه‌ی شب كرده بود این باد برف آغاز.
هم نمی‌دانست،
كاین راه خم اندر خم
به كجامان می كشاند باز؟!
دیدگاه ها (۱۱)

بهار بدون تو

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.57(روایت از زبان ا.ت)صب...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p66دلت برای زندگی قبلت تنگ میشه؟»جیمین چن...

سایه ای به نام توa shadow named after you...**مقدمه**شب آروم...

پروانه جان

ادامه سناریو

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط