mhmdsezar
۱۳۸
پسند
حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …
حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …
اول یکی یکی جمع شون میکنی تو بغلت بعدش یکی یکی پرت شون میکنی تو آب ؛
اما بعضی وقتها یک سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمی تونی پرت شون کنی
دانلود
۲۵.۹k
۰۴ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (
۱۱
)
تا حالا کسی بهت گفته «تو نمیتونی»؟ شاید اون لحظه ناراحت شدی...
بعضی آهنگها فقط شنیده نمیشن؛آدم رو برمیگردونن به خاطراتی ...
اما این یکی حرفش کااااااملا درسته !و اصلا همون منطق پست قبلی...
یارا انقدر شیرین و تو دل بروعه که انگار خدا برای ساختنش از م...
سناریو بلولاک وقتی داریم خودکشی میکنیم و میخوایم خودمونو از ...
✲ گاهی یک صدای ساده برای تو ، واقعاً ساده نیست...✍️ : میسوفو...
(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )☆چیفویو☆_کیوت و خجالتی ...
تلخترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...
گاهی فکر میکنم بعضی آدمها بیخبر وارد زندگی آدم میشن و بعد...
✍اورانیوم ۶۰ درصد رو رقیق سازی کنیم و کنار بگذاریم؟مگر اونها...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین