𝟐 م ردادٰٰٖٖ
𝟐 م ردادٰٰٖٖ
𝟏𝟒𝟎ٰٰٖٖ𝟒 / 𝟓/ 𝟐
نه !
۲ مرداد تولد کسی نیست!
۲ مرداد یه روز خاص برای من نویسنده اس!
۲ مرداد یعنی شروع جدید و مسیری جدیدی که من انتخابش کردم.
روزی که خودکار به دست گرفتم و شروع کردم به نوشتن سرنوشت شخصیت ها ..
روزی که تصمیم گرفتم ایده هام رو داخل زندان ذهنم حبس نکنم و تبدیل به کلمه کنم !
روزی که تصمیم گرفتم پیش بقیه دیده بشم و اثر هام رو نشون شماها بدم !
روزی که کلمه ها برای من زنده شدن تا ازشون استفاده ای بکنم..
روزی که کلمه ها در داستانم نقششون رو پر رنگ کردن و شروع به رقصیدن کردن تا زیبایی داستانم چند برابر بشه...
و بله امروز سالگرد روزیه که تصمیم گرفتم نویسندگی رو شروع کنم و استفاده درستی از جملات و کلمات بکنم...
میدونید درکش برای من سخته چون هنوز باورم نمیشه که یک سال از اون روز گذشته انگار که همین دیروز بود با خودم همچین تصمیمی گرفتم..
حس میکنم پیر شدم و ۱ سال زندگیم فدای نویسندگی شد.
این پستم هم برای این نبود که بگم ۱ سال نویسنده هستم اومدم از همتون تشکر ویژه ای بکنم چون فقط شماها بودید بهم امید بخشیدید و کاری کردید من از این مسیر باز نگردم...
درواقع شماها بودید که باعث شدید من دیده بشم و پیشرفتی داخل نویسندگی داشته باشم..
دم همگیتون گرم که همراه من این مسیر پر پیچ و خم رو رد کردید و محکم دستم رو گرفتید و گفتید هیچوقت نا امید نشو و به مسیرت ادامه بده..
باور کنید اگه نبودید شاید همون اول مسیر نا امید کل وجودم رو فتح میکرد و برای همیشه نویسندگی رو کنار میزاشتم!
میدونید شما فقط میتونید متن تشکرم رو بخونید غافل از اینکه نویسنده پشت گوشی ، همراه با اشک هاش در حال تشکر کردن از تک تکتون هست..
بنده حتی کلمه ای هم نمیتونم پیدا کنم تا بتونم علاقم رو به شما نشون بدم پس امیدوارم بتونید از متنی که خوندید میزان علاقم رو نسبت به خودتون متوجه بشید!
𝟏𝟒𝟎ٰٰٖٖ𝟒 / 𝟓/ 𝟐
نه !
۲ مرداد تولد کسی نیست!
۲ مرداد یه روز خاص برای من نویسنده اس!
۲ مرداد یعنی شروع جدید و مسیری جدیدی که من انتخابش کردم.
روزی که خودکار به دست گرفتم و شروع کردم به نوشتن سرنوشت شخصیت ها ..
روزی که تصمیم گرفتم ایده هام رو داخل زندان ذهنم حبس نکنم و تبدیل به کلمه کنم !
روزی که تصمیم گرفتم پیش بقیه دیده بشم و اثر هام رو نشون شماها بدم !
روزی که کلمه ها برای من زنده شدن تا ازشون استفاده ای بکنم..
روزی که کلمه ها در داستانم نقششون رو پر رنگ کردن و شروع به رقصیدن کردن تا زیبایی داستانم چند برابر بشه...
و بله امروز سالگرد روزیه که تصمیم گرفتم نویسندگی رو شروع کنم و استفاده درستی از جملات و کلمات بکنم...
میدونید درکش برای من سخته چون هنوز باورم نمیشه که یک سال از اون روز گذشته انگار که همین دیروز بود با خودم همچین تصمیمی گرفتم..
حس میکنم پیر شدم و ۱ سال زندگیم فدای نویسندگی شد.
این پستم هم برای این نبود که بگم ۱ سال نویسنده هستم اومدم از همتون تشکر ویژه ای بکنم چون فقط شماها بودید بهم امید بخشیدید و کاری کردید من از این مسیر باز نگردم...
درواقع شماها بودید که باعث شدید من دیده بشم و پیشرفتی داخل نویسندگی داشته باشم..
دم همگیتون گرم که همراه من این مسیر پر پیچ و خم رو رد کردید و محکم دستم رو گرفتید و گفتید هیچوقت نا امید نشو و به مسیرت ادامه بده..
باور کنید اگه نبودید شاید همون اول مسیر نا امید کل وجودم رو فتح میکرد و برای همیشه نویسندگی رو کنار میزاشتم!
میدونید شما فقط میتونید متن تشکرم رو بخونید غافل از اینکه نویسنده پشت گوشی ، همراه با اشک هاش در حال تشکر کردن از تک تکتون هست..
بنده حتی کلمه ای هم نمیتونم پیدا کنم تا بتونم علاقم رو به شما نشون بدم پس امیدوارم بتونید از متنی که خوندید میزان علاقم رو نسبت به خودتون متوجه بشید!
- ۲.۸k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط