خب آقای خامنهای
خب آقای خامنهای…
دیگر وقتش است این کابوس تمام شود. میخواستید ما را تنبیه کنید؟ نمیدانم… آخر در تمام این سالها، حتی اخم کوچکی از شما ندیده بودیم، چه برسد به تنبیه! حالا هرچه بود، کافیست... حسابی ادب شدیم:)
وقت است بیایید نهال بکارید! راستی امسال زیتون هم میکارید؟ به رسم سلام بر فلسطین؛ سرزمین زیتون و مقاومت.
بیایید و بگویید همان جملۀ آرامِ هر سال: «امسال هم به رسم هر سال بحمدالله توفیق پیدا کردیم که چند نهال بکاریم»
من هم اینجا، در اتاق سادهام، میان قاب عکسهای زیبایتان بیاختیار زمزمه میکنم: «لاحول و لا قوّة إلابالله…»
بین خودمان باشد آقا، روز درختکاری... جذابتر هم میشوید! همان لحظه که با یک دست عبایتان را در هوا میچرخانید و روی شمشادها میاندازید، با دست جانبازتان بیل را نگه میدارید و با دست چپ، خاک میریزید… و با عشق نهالی را آبیاری میکنید که از دست شما جان میگیرد:)
راستش آقا، هر بار دل من کباب میشد وقتی با یک دست، سطل آب را برمیداشتید… میدانستم سخت است، اما شما خم به ابرو نمیآوردید.
بیایید… بیایید تا دل ما سبز شود از لطافت دستان شما، تا من دوباره عکستان را بگذارم پروفایل و با ذوق و غرور، پز بدهم بگویم: «آقایم هنوز درست میتواند درخت بکارد! عمرم روی عمرتان»
راستی… نمیدانم سرنوشت نهالهای بیتتان چه شد؟ اما میدانم امروز، بیت شما دلهای تک تک ماست:) نهال عشقی که در جانمان کاشتید تازه شکوفه داده است، آقاجان…
بیا، دشمن منتظر است چند روزی نباشی تا دل ما را بلرزاند. بدون عصا بیا، که میخواهم استوری بگذارم: «علی، به وقت حوادث، عصا نمیگیرد.»
بیا ببین نهال هایی که این همه سال کاشتی؛ این شب ها چه درختان تنومندی شدن برای ایستادگی پای کار انقلاب!
الحق که دست مریزاد❤️🩹
و اگر نتوانستی بیایی… یادت نرود، دل ما به آبیاریهای شما عادت کرده.😭💔
دیگر وقتش است این کابوس تمام شود. میخواستید ما را تنبیه کنید؟ نمیدانم… آخر در تمام این سالها، حتی اخم کوچکی از شما ندیده بودیم، چه برسد به تنبیه! حالا هرچه بود، کافیست... حسابی ادب شدیم:)
وقت است بیایید نهال بکارید! راستی امسال زیتون هم میکارید؟ به رسم سلام بر فلسطین؛ سرزمین زیتون و مقاومت.
بیایید و بگویید همان جملۀ آرامِ هر سال: «امسال هم به رسم هر سال بحمدالله توفیق پیدا کردیم که چند نهال بکاریم»
من هم اینجا، در اتاق سادهام، میان قاب عکسهای زیبایتان بیاختیار زمزمه میکنم: «لاحول و لا قوّة إلابالله…»
بین خودمان باشد آقا، روز درختکاری... جذابتر هم میشوید! همان لحظه که با یک دست عبایتان را در هوا میچرخانید و روی شمشادها میاندازید، با دست جانبازتان بیل را نگه میدارید و با دست چپ، خاک میریزید… و با عشق نهالی را آبیاری میکنید که از دست شما جان میگیرد:)
راستش آقا، هر بار دل من کباب میشد وقتی با یک دست، سطل آب را برمیداشتید… میدانستم سخت است، اما شما خم به ابرو نمیآوردید.
بیایید… بیایید تا دل ما سبز شود از لطافت دستان شما، تا من دوباره عکستان را بگذارم پروفایل و با ذوق و غرور، پز بدهم بگویم: «آقایم هنوز درست میتواند درخت بکارد! عمرم روی عمرتان»
راستی… نمیدانم سرنوشت نهالهای بیتتان چه شد؟ اما میدانم امروز، بیت شما دلهای تک تک ماست:) نهال عشقی که در جانمان کاشتید تازه شکوفه داده است، آقاجان…
بیا، دشمن منتظر است چند روزی نباشی تا دل ما را بلرزاند. بدون عصا بیا، که میخواهم استوری بگذارم: «علی، به وقت حوادث، عصا نمیگیرد.»
بیا ببین نهال هایی که این همه سال کاشتی؛ این شب ها چه درختان تنومندی شدن برای ایستادگی پای کار انقلاب!
الحق که دست مریزاد❤️🩹
و اگر نتوانستی بیایی… یادت نرود، دل ما به آبیاریهای شما عادت کرده.😭💔
- ۱.۴k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط