{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منصداینفسباغچهرامیشنوم

#من_صدای_نفس_باغچه_را_می‌شنوم
و صدای ظلمت را، وقتی از برگی می ریزد
و صدای، سرفه روشنی از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه سنگ
چکچک چلچله از سقف بهار
و صدای صاف، باز و بسته شدن پنجره تنهایی
و صدای پاک، پوست انداختن مبهم عشق
متراکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح
من صدای قدم خواهش را می شنوم
و صدای، پای قانونی خون را در رگ
ضربان سحر چاه کبوترها
تپش قلب شب آدینه
جریان گل میخک در فکر
شیهه پاک حقیقت از دور
من صدای وزش ماده را می شنوم
و صدای، کفش ایمان را در کوچه شوق
و صدای باران را، روی پلک تر عشق،
روی موسیقی غمناک بلوغ،
روی آواز انارستان ها.
و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب،
پاره پاره شدن کاغذ زیبایی،
پر و خالی شدن کاسه غربت از باد
من به آغاز زمین نزدیکم...🐬
دیدگاه ها (۰)

#چه_شد_که_بار_دگر_یاد_آشنا_کردیچه شد که شیوه بیگانگی رها کرد...

#تا_تو_به_داد_من_رسیمن به خدا رسیده‌ام...🐬

#پرنده_بودی_و_از_بام_من_پرت_دادندتو ساک بستی و نام ِ مسافرت ...

#به_وعده‌های_تو_آنکس_که_اعتماد_کندعجیب نیست اگر تکیه هم به ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط