باور کنید چیز زیادی از دنیا نمی‌خواستم

باور کنید چیز زیادی از دنیا نمی‌خواستم.

باور کنید چیز زیادی از دنیا نمی‌خواستم.
می‌خواستم آرام و ایمن زندگی کنم،
گاهی خوشحال باشم، عشقی کوچک و عمیق برای خودم داشته‌باشم- نه از این عشق‌های اشتراکی، نه- ، گاهی طوری بخندم که خستگیم در برود، و کسی جایی منتظرم باشد.
می‌خواستم یک آدم معمولی باشم. کمتر درد بکشم و بیشتر مست و ایمن باشم. می‌خواستم دوست بدارم و دوست داشته‌شوم و آدم‌ها دائم مأیوس و پشیمانم نکنند از هر سلامی...

می‌خواستم بچه‌ای باشم که در ساحل قلعه شنی می‌سازد، و عین خیالش هم نیست که موج از راه می‌رسد.
حالا ببین، تکه چوب پوسیده‌ای شده‌ام، سرگردان روی موج‌ها، بی لنگر و بی مقصد.

اما گاهی از لذت لمس تنی دلربا مست بوده‌ام. هزار سال پیش بوده؟ طوری نیست. همین که تمامش تاریکی نبوده بس نیست؟ من خواب دیده‌ام آن زن به زمان غلبه می‌کند، دوباره مرا روی پل‌های درکه می‌بوسد، و یادم می‌دهد به خانه برگردم...
همین.
دیدگاه ها (۰)

متن آهنگ علی سورنا صاعقهتو ذهنم لحظه لحظه صائقه استیه دنیای ...

میبخشی پارت ۳

فصل دوم : جمله ای جبران ناپذیر زنگ ورزش که خورد، همه با سروص...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 11چشم‌هاش برای لحظه‌ای ر...

رمان انتقام ازدواج کامل

چند روز بعد، همه‌چیز کاملاً عادی به نظر می‌رسید.تا اینکه یک ...

چند پارتی

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۵ | آت دیگه نمی‌ت...

تکست آهنگ ایستگاه شهر یخ علی سورنا [ورس یک]خیس سرد و ساکتعرق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط