از آشتی با اندوهش بیزار بود اما در نهایت مجبور می‌شد او

از آشتی با اندوهش بیزار بود؛ اما در نهایت مجبور می‌شد او

از آشتی با اندوهش بیزار بود؛ اما در نهایت مجبور می‌شد او را به جای تمام کسانی که نداشت در آغوش بگیرد.

#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#fact
#text
دیدگاه ها (۱)

کاش خدا به هیچ‌کس غمِ از دست دادنِ عزیزش رو نده که بعدش بخوا...

آرامش جانم:💞سهم‌من‌ از تو که از دیدگانم پنهانیهمین چند خط شع...

تو تقدیرم بودی ای عشق....پله‌های خانه‌ی ملاصدرا را که بالا ر...

در آغوش تو.پارت اولهوای جهنم از همیشه خفه تر و گرفته تر بود....

تولدم مبارک...🎂🤍امروز چهارده‌ساله شدم؛ چهارده سال زندگی، با ...

🎥🖤 آن کسانی که کار دشمن را دارند در داخل انجام می‌دهند، تقوا...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

### پارت اول: سایه و سنگباران مثل سوزن‌های ریز به شیشه‌های پ...

دختر بابایی می شود امروز بازار"روایت‌های عاشقانه"داغ است؛ عد...

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط