{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دید کسی به او عشق نورزید ، دستش را نگرفت ، صدایش نکرد و آ

دید کسی به او عشق نورزید ، دستش را نگرفت ، صدایش نکرد و آن زمان بود که دیوانه ی درونش ، او را در آغوش خود کشید ؛ و آن دیوانه ، **هنر** بود...
دیدگاه ها (۰)

و هیچ چیز دیگه مثل قبل نشد..حرف زدنت..رفتارت..احساساتت..دیگه...

و تا آخرین نفس ، خیره به آن دو گوی در دریای قهوه ات غرق خواه...

هیچ چیز به اندازه ی سکوتِ آدمی که فکر می‌کردی قراره از تو دف...

But I love music more than people...

عمق نگاهش همچون ژرفای اقیانوس بود؛ عطرش، دلپذیرترین رایحه‌ای...

‌ ‌ ‌ ‌            ‌              ‌         ‌               ...

ازتبِ عشق تو دیوانه شدن یعنی عشقباهمه غیر تو بیگانه شدن یعنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط