{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعضی موقع ها

دازای و چویا رو تو ذهنم تصور میکنم و یه روز حرفاشون خیلی به نظرم جالب میومد

دازای:چویا

چویا:جانم

دازای:اگه من بخوام به جز من کسی اطرافت نباشه...دوست نداشته باشه....و بهت عشق نورزه تو حاضری هیچ دوستی نداشته باشی؟

چویا:چرا که نه....نزدیک کردن صورتش به دازای ....اونوقت تو هم نباید کسی به جز من داشته باشی هیچ کس!

دازای:بوسیدن دست چویا .....چرا کاری میکنی آدم بیشتر عاشقت شه؟

چویا:ها؟

دازای:تو همیشه چیزی که بهش نیاز دارم رو میگی ......من حاضرم همه رو بخاطرت پس بزنم و کسی به جز تو ...تو زندگیم نباشه

چویا:بوسیدن دازای.....بعضی موقع ها خیلی حرفات تاثیر گذاره مرتیکه ..خندیدن
دیدگاه ها (۱۵)

اگه قرار باشه از عشق بنویسم اون روبدون دوریبدون دردبدون افسر...

یکی:چطور اون هم دوست داره و هم می‌تونه بهت خیانت کنه و با ای...

مزه تلخ ویسکی بعداز هر بار نوشیدن لبان شیرین تو را در خواست...

یه چیزی بگم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط