به وقت آخرین دیدار

— ‌به وقتِ آخرین دیدار ،
با وجودی پژمرده سعی در چیدن کلمات دارم تا بتوانم از احوال این دل آگاهت کنم.
زمانی درحال نوشتن این نامه‌ام که هدف چشمانِ تو دیگر من نیستند ، بار ها از خود پرسیدم چه میشود که سوز و گداز عشق یکباره آن‌چنان سرد شود که درد به ‌تک‌تکِ استخوان ها نفوذ کند؟
چشمانم را باز میکنم و از کابوس رفتنت بیدار میشوم ، آن را به حقیقت میبینم و متوجه واقعیت این رویا میشوم. مانعی نیست دنیای کوچک من ، برای آخرین باز کهکشان دیدگانت را که به بی‌رنگی مبتلا شده میبوسم و برای همیشه ترکت میکنم.
عشق پاک‌تر از آن است که اسمش را روی دستان جدا هم تو و من بگذارم ،،
دیدگاه ها (۰)

برای یاد گرفتن مینویسم شاید اینبار یادم بماند؛اعتماد نکن،اعت...

دنیا کثیفه با اشکای توهم پاک نمیشه.

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ همیں زلال بي‌ڪران چشمانٹ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

یادگاری.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط