Me need you
Me need you
__________
Part ²
±من قراره ازدواج کنم آت
+ این که خوب لیا مگه قرار نیست با ویلیام ازدواج کنی ؟( دوست پسر لیا)
± مشکل همینجاست آت کسی که قراره باهاش ازدواج کنم ویلیام نیست
+ چی داری میگی لیا
± کسی که قراره باهاش ازدواج کنم یه پسره کره ایه
من اصلا نمیشناسمش
+ اشکال نداره فدات شم قربونت برم گریه نکن درست بگو ببینم چخبره
آروم آروم دست از گریه برداشت
± امروز صبح بابا قبل از اینکه بره سر کار اومد پیشم
گفت که قراره ازدواج کنم با جعون جونگکوک
پسره یه خانواده ی پولدار
بهش گفتم برا چی قراره من باهاش ازدواج کنم باهاش
میدونی چی گفت ؟
+ چی
± گفت برا پیشرفت
مامان کنارم نشسته بود و آروم آروم اشک میریخت هیچ فکر نمیکردم بابا آنقدر بی احساس باشه
اون از رابطه ی منو ویلیام خبر داشت
+ یعنی الان قراره تو با اون پسره ازدواج کنی برای کار؟
± اره
+ صبر کن برگردم
گریه نکنیا
± باشه
سریع برگشتم توی اتاقم
خوب راستش از کار بابا خیلی ناراحت شدم ولی تا دلیلش رو ندونم درست نمیدونم که بخام ازش متنفر بشم
صندلی رو کشیدم عقب کیفم رو پرت کردم پایین لپتاب رو باز کردم سرچ کردم جعون جونگکوک
اسمش خیلی برام آشنا بود انگار خیلی جاها شنیده بودمش
با عکسی که نشونم داد یادم اومد که کجا شنیده بودمش
امروز یا حتی دیروز دخترا توی مدرسه خیلی درموردش صحبت میکردن
بیشتر که گشتم و سرچ کردم فهمیدم که یه شرکت صنعت غذایی داره یا پاساژ داره و یه بیمارستان ساخته یه برادر داره به نام جیهو خودش ۲۶ سالشه برادرش ۲۴ و ظاهر پدرش رو از دست داده
و با مادرش زندگی میکنه
لپتاب رو برداشتم سمت اتاق لیا قدم برداشتم بدون در زدن وارد شد
روی تخت دراز کشیده بود
+ لیااا بیا اینا رو ببین
± چی
+ نگا خودش ۲۶ سالشه صاحب یه شرکت صنعت غذایی و یه پاساژ داره و یه بیمارستان ساخته مدرک دانشگاهش کامل نیست یه برادر داره ۲۴ سالشه اسمش جیهو هست پدر نداره و با مادرش زندگی میکنه
فقط یه چیزی این وسط جور در نمیاد
± چی
+ مرگ پدرش دقیقا موقعی بوده که میخواسته بیاد آمریکا و با یه شرکت معروف قرارداد ببنده
و اون شرکت شرکتی نبوده جز شرکت بابا
میپرسی مرگش چطوری بوده ؟
هواپیما سقوط کرده
و تماممممم
حمایت یادتون نرههههه
__________
Part ²
±من قراره ازدواج کنم آت
+ این که خوب لیا مگه قرار نیست با ویلیام ازدواج کنی ؟( دوست پسر لیا)
± مشکل همینجاست آت کسی که قراره باهاش ازدواج کنم ویلیام نیست
+ چی داری میگی لیا
± کسی که قراره باهاش ازدواج کنم یه پسره کره ایه
من اصلا نمیشناسمش
+ اشکال نداره فدات شم قربونت برم گریه نکن درست بگو ببینم چخبره
آروم آروم دست از گریه برداشت
± امروز صبح بابا قبل از اینکه بره سر کار اومد پیشم
گفت که قراره ازدواج کنم با جعون جونگکوک
پسره یه خانواده ی پولدار
بهش گفتم برا چی قراره من باهاش ازدواج کنم باهاش
میدونی چی گفت ؟
+ چی
± گفت برا پیشرفت
مامان کنارم نشسته بود و آروم آروم اشک میریخت هیچ فکر نمیکردم بابا آنقدر بی احساس باشه
اون از رابطه ی منو ویلیام خبر داشت
+ یعنی الان قراره تو با اون پسره ازدواج کنی برای کار؟
± اره
+ صبر کن برگردم
گریه نکنیا
± باشه
سریع برگشتم توی اتاقم
خوب راستش از کار بابا خیلی ناراحت شدم ولی تا دلیلش رو ندونم درست نمیدونم که بخام ازش متنفر بشم
صندلی رو کشیدم عقب کیفم رو پرت کردم پایین لپتاب رو باز کردم سرچ کردم جعون جونگکوک
اسمش خیلی برام آشنا بود انگار خیلی جاها شنیده بودمش
با عکسی که نشونم داد یادم اومد که کجا شنیده بودمش
امروز یا حتی دیروز دخترا توی مدرسه خیلی درموردش صحبت میکردن
بیشتر که گشتم و سرچ کردم فهمیدم که یه شرکت صنعت غذایی داره یا پاساژ داره و یه بیمارستان ساخته یه برادر داره به نام جیهو خودش ۲۶ سالشه برادرش ۲۴ و ظاهر پدرش رو از دست داده
و با مادرش زندگی میکنه
لپتاب رو برداشتم سمت اتاق لیا قدم برداشتم بدون در زدن وارد شد
روی تخت دراز کشیده بود
+ لیااا بیا اینا رو ببین
± چی
+ نگا خودش ۲۶ سالشه صاحب یه شرکت صنعت غذایی و یه پاساژ داره و یه بیمارستان ساخته مدرک دانشگاهش کامل نیست یه برادر داره ۲۴ سالشه اسمش جیهو هست پدر نداره و با مادرش زندگی میکنه
فقط یه چیزی این وسط جور در نمیاد
± چی
+ مرگ پدرش دقیقا موقعی بوده که میخواسته بیاد آمریکا و با یه شرکت معروف قرارداد ببنده
و اون شرکت شرکتی نبوده جز شرکت بابا
میپرسی مرگش چطوری بوده ؟
هواپیما سقوط کرده
و تماممممم
حمایت یادتون نرههههه
- ۱۵۶
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط