{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه گریزی نبود

راه گریزی نبود
عشق آمد و جانِ مرا
در خود گرفت و خلاص
من در تو
همچون جزیره‌ای خواهم زیست
@lovebandar
دیدگاه ها (۰)

جایی به من بدهیددورترین دلتنگی آدمی با من استگفته بودمروزی ب...

نگاهت ب مه اُمیدن...@lovebandar

عاشقی معنی اینین...@lovebandar

تو باید بدانیمن شاعرچونان درخت سیباین همه سیب شعربرایت به با...

بگذر ز من ای آشنا چون از تو من، دیگر گذشتمدیگر تو هم بیگانه ...

گر مرا ترک کنیمن زغمت می سوزم ،آسمان را به زمینجان خودت می د...

کاغذ مچاله شده صاف اگر گردد باز چروک دارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط