{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

'وای...واقعا ندومبه آخه مگر یک احساس چقدر میتونه طولانی و

'وای...واقعا ندومبه آخه مگر یک احساس چقدر میتونه طولانی و عذاب آور باشه؟تمام کارهای ممکن رو انجام دادم،با هرکسی که لازم بود صحبت کردم اما هیچی به هیچی؛وضعیت روحی روانیم به معنای واقعی از کنترل خارج شده و هیچکاری از دستم بر نمیاد..درونِ من یک جنگ خیلی بزرگ رخ داده که تنها کشته اش هم خودم هستم..این جنگ گاهی آتش بس میشه و گاهی هم نمیشه...وقتی که آتش بس نیست هروقت که میخوام با فکر کردن به «او» خودم رو آروم کنم هیچ فایده ای نداره و انگار ذهنم کلا از کنترلم خارج میشه و فشار سنگینی روی قلبم میاد؛همش جای تصوراتم به جای تصویر «او» تصویر یک نفر دیگه رو به ذهنم میاره و سعی میکنه من رو در مقابل «او» بی تفاوت و بی حس نشون بده اما به اجبار سعی داره به اون یکی حس زورکی داشته باشم و واقعا...هروقت که صورتش میاد جلوی چشم هام حالم بد میشه و واقعا ندومبه چجوری این حس رو حتی برای خودم توصیف کنم..درک کردنش حتی برای خودمم هم یکی از وحشتناک ترین کار های ممکنه و اصلا نمیتونم این احساسات رو درک کنم...قبلا هم باهم راجبشون حرف زدیم اما ایندفعه بدتر از قبل ها برگشتن..اَی خِدا...ای کاش حداقل موقع سال تحویل و روز عید جنگ درونم آتش بس بشه و به جز «او» به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنم تا سال جدید با بد شگونی شروع نشه...امیدوارم همه چیز به خوبی پیش بره چه در درون من و چه در همه جا..ای کاش همه چیز فقط یک جمله بود اونوقت میتونستم کنترلش کنم و به راحتی از بین میرفت ولی وقتی فرد دیگه ای رو مدام در ذهنم میاره واقعیت از دستام پر میکشه و میره...اَی خِدا؛اَی خِدا...🕯

-𝐀𝐜𝐭𝐨𝐫 𝐀𝐫𝐢𝐲𝐚𝐧𝐚>>>>>🎬🌑
        ★            ★            ★            ★
دیدگاه ها (۱۲)

'هیچوقت فکر نمیکردم از زمان گذاشتن این پست انقدرر بگذره:)htt...

'اوه «اوِ» عزیزم..سال جدید رو بهت تبریک میگویم!:)✨-امیدوارم ...

'آهای «اوِ» عزیزم...امشب اولین چهارشنبه سوری بود که من از اع...

'اوه «اوی» زیبای من...گر خِدای نکرده نبودید؛من چگونه میتوانس...

سناریو:وقتی حامله ای....بنگچان: دل تو دلم نیست دستای کوچولوش...

کاراکتر ها و توضیحات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط