فقط دوست:پارت چهارم
ملورین بعد از شنیدن حرف های پزشک میره داخل حیاط تا برای ماهک کیک بخره تا بخوره از سوپر مارکت بیمارستان که خرید میکنه متوجه گل های لاله ای میشه که کنار سوپر مارکت رشت کردن سه تا از اون گلارو میچینه تا برای ماهک ببره بعد از چیدن گل بوش میکن
ملورین:واعیی چه بویی وقتی بوی لاله هارو حس میکنه یادش میاد مامان بزرگ خونه تنهاست
ملورین سریع میره گل هارو بده به ماهک و سری ازش بزنه تا بره پیش مامان بزرگ
ملورین میرسه به در اتاق ماهک چند لحظه ای مکث میکنه تا با چهره ای خندان وارد اتاق بشه تا ماهک چیزی نفهمه
ملورین درو باز میکنه:ماهکک خانم ببین برات چی آوردم کیکو میزاره روی میز کنار تخت ماهک و گل هارو میده بهش
ماهک گل هارو از دست ملورین میگیره:واعی اینا چقدر خشگلن چه بوی خوبی دارن
ملورین:خبه که خوشت اومده من میرم خونه پیش مامان بزرگ تنهاست
ماهک:برو مشکلی نیست خودم از پس خودم بر میام چلاق که نیستم
ملورین با خنده:باشه
ملورین از اتاق خارج میشه و با پزشک روبه رو میشه
ملورین میره سمت پزشک:این شماره منه اتفاقی افتاد بهم زنگ بزنین من میرم خونه کار واجب برام پیش اومده
پزشک:هتما ولی زود برگرد
ملورین وقتی میرسه به خونه میبینه مامان بزرگ خوابه بیدارش نمیکنه تا راحت استراحت کنه ولی روی پاکت اطفاقات دیشبو مینویسه و میزاره بالا سر مامان بزرگ تا از اتفاقات دیشب آگاه بشه و نگران نشه
بعد سریع سوار ماشین میشه تا بره سمت بیمارستان تو راه بیمارستان چشمش به یک عروسک فروشی میخوره از ماشین پیاده میشه و میره سمت عروسو فروشی از بین اونهمه عروسک یک. عروسک پیشی پشمالورو انتخواب میکنه چون یادشه ماهک بهش گفت عاشق گربه هاست
پولشو که میده و سوار ماشین میشه به بینارستان میرسه عروسکو از داخل ماشین برمیداره وارد محوته که میشه چشمش به ماهک میوفته که روی سندلی اونجا سرم به دست نشسته میره سمتش
ملورین:اینجا چرا نشستی سرما. میخوری حالت بده
ماهک:دلم گرفته بود داشتم اونجا خفه میشدم
ماهک داشت برا ملورین توضیح میداد که چشمش به گربه پشمالو. دست ملورین افتاد
ماهک بلند میشه و عروسکو از دست ملودین میگیره و به شکمش فشار میده:وییی این. چقدر نازه
ملورین موهاشو میخارونه با خجالت:درسته
ماهک ناخوداگاه از ذوق ملورینو بقل میکنه
ملورین هم آروم بقلش میکنه تا دردش نگیره
ماهک :مرسی
ملورین از ماهک جدا میشه:کیکتو خوردی؟
ماهک:اوم آره خوردمش ممنونم
ملورین:قابل نداشت عزیزم
ملورین:خب بیا بریم یکم دراز بکش حالت بدتر نشه
ماهک با ذوق:تو چته فقط یک سرماخوردگیه سادست
ملورین جلو ماهک میشینه دستشو میگیره:خب به هرحال لطفا بیا بریم نگرانتم
ماهک با خجالت:نگران؟
ملورین:بگذریم بیا بریم
ادامه داره...
ملورین:واعیی چه بویی وقتی بوی لاله هارو حس میکنه یادش میاد مامان بزرگ خونه تنهاست
ملورین سریع میره گل هارو بده به ماهک و سری ازش بزنه تا بره پیش مامان بزرگ
ملورین میرسه به در اتاق ماهک چند لحظه ای مکث میکنه تا با چهره ای خندان وارد اتاق بشه تا ماهک چیزی نفهمه
ملورین درو باز میکنه:ماهکک خانم ببین برات چی آوردم کیکو میزاره روی میز کنار تخت ماهک و گل هارو میده بهش
ماهک گل هارو از دست ملورین میگیره:واعی اینا چقدر خشگلن چه بوی خوبی دارن
ملورین:خبه که خوشت اومده من میرم خونه پیش مامان بزرگ تنهاست
ماهک:برو مشکلی نیست خودم از پس خودم بر میام چلاق که نیستم
ملورین با خنده:باشه
ملورین از اتاق خارج میشه و با پزشک روبه رو میشه
ملورین میره سمت پزشک:این شماره منه اتفاقی افتاد بهم زنگ بزنین من میرم خونه کار واجب برام پیش اومده
پزشک:هتما ولی زود برگرد
ملورین وقتی میرسه به خونه میبینه مامان بزرگ خوابه بیدارش نمیکنه تا راحت استراحت کنه ولی روی پاکت اطفاقات دیشبو مینویسه و میزاره بالا سر مامان بزرگ تا از اتفاقات دیشب آگاه بشه و نگران نشه
بعد سریع سوار ماشین میشه تا بره سمت بیمارستان تو راه بیمارستان چشمش به یک عروسک فروشی میخوره از ماشین پیاده میشه و میره سمت عروسو فروشی از بین اونهمه عروسک یک. عروسک پیشی پشمالورو انتخواب میکنه چون یادشه ماهک بهش گفت عاشق گربه هاست
پولشو که میده و سوار ماشین میشه به بینارستان میرسه عروسکو از داخل ماشین برمیداره وارد محوته که میشه چشمش به ماهک میوفته که روی سندلی اونجا سرم به دست نشسته میره سمتش
ملورین:اینجا چرا نشستی سرما. میخوری حالت بده
ماهک:دلم گرفته بود داشتم اونجا خفه میشدم
ماهک داشت برا ملورین توضیح میداد که چشمش به گربه پشمالو. دست ملورین افتاد
ماهک بلند میشه و عروسکو از دست ملودین میگیره و به شکمش فشار میده:وییی این. چقدر نازه
ملورین موهاشو میخارونه با خجالت:درسته
ماهک ناخوداگاه از ذوق ملورینو بقل میکنه
ملورین هم آروم بقلش میکنه تا دردش نگیره
ماهک :مرسی
ملورین از ماهک جدا میشه:کیکتو خوردی؟
ماهک:اوم آره خوردمش ممنونم
ملورین:قابل نداشت عزیزم
ملورین:خب بیا بریم یکم دراز بکش حالت بدتر نشه
ماهک با ذوق:تو چته فقط یک سرماخوردگیه سادست
ملورین جلو ماهک میشینه دستشو میگیره:خب به هرحال لطفا بیا بریم نگرانتم
ماهک با خجالت:نگران؟
ملورین:بگذریم بیا بریم
ادامه داره...
- ۵۴۱
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط