{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خواستی یه فرشته وانشات احساسی از هیونلیکس

در خواستی یه فرشته : وانشات احساسی از هیونلیکس
.
جی وای پی : هیونجین باید ازش کجاشی
هیونجین: چی؟ منظورت چیه؟ برای چی؟
جی وای پی: خیلیا اعتراض دارن و تو باید این کار رو بکنی
هیونجین: ولی من نمی خوام
جی وای پی: برام مهم نیست...انجامش بده وگرنه از گروه اخراجتون میکنم و دیگه بعدش رو میدونی چی میشه...فقط انجامش بده
.
(((فلش بک میزنیم)))
.
دو خواننده بسیار هنرمند..با دو قلب و احساسات یکسان...ولی مشکلی وجود داشت اونم این بود که اونا عاشق هم بودن و این مشکل بود...خیلی هم رو دوست داشتن و برای هم هر کاری میکردند.....ولی...توی یه روز سرد زمستان..اتفاقی بد افتاد....((همون مکالمه بود که براتون اول گذاشتم))
.
هیونجین از اتاق بیرون و اشک از چشمش جاری شد...باوش نمیشد باید از فرشتش جدا شه...نمی تونست جدا شه....اصلا چطوری بهش بگه که قلب کوچک و مهربونش نشکنه...گریش تمومی نبود که بلاخره خودش رو جمع و جور کرد و رفت پاشد و صورتش رو پاک کرد...بعد رفت داخل خوابگاه که فیلیکس پرید بغلش...باعث شد دوباره گریش بیاید ولی خودش رو کنترل کرد
.
فیلیکس: سلام..کجا رفته بودی؟
هیونجین: هیچ جا
فیلیکس: اتفاقی افتاده؟
هیونجین: نه...بس کن
.
هیونجین فیلیکس رو کمی هول داد عقب و فیلیکس از ترد شدنش از طرف هیونجین تعجب کرد...چرا اینجوری کرد...چرا رفتارش سرد شده بود
.
هیونجین: باید خرف بزنیم
فیلیکس: ب..باشه
هیونجین: باید جدا شیم
فیلیکس: چرا؟ کاری کردم؟
فیلیکس نزدیک هیونجین شد و با چشمانی پر از اشک نگاهش کرد....قلب هیونجین درد گرفت وقتی فیلیکس رو نگاه میکرد...سعی کرد سریع تمومش کنه...
.
هیونجین: فقط خفه شو....ازت متنفرم..دیگه دوست ندارم
(فیلیکس رو هول داد و رفت....فیلیکس شروع به گریه کرد و روی زمین فرو ریخت...هیونجین رفت داخل پارک و روی صندلی فرو ریخت و اشکانش جاری شد)
.
فیلیکس یا دستای لرزون به چان زنگ شد:
فیلیکس: ه..هیونگ
چان: چیشده؟
فیلیکس: ه..هیونجین ازم جدا شد بدون دلیل(کله ماجرا رو تعریف کرد)
چان: د..دلیل داشت..فقط به تو نگفته
فیلیکس: خوب دلیلش چی بود؟ کاری کردم؟ کس دیگه ای رو دوست داره؟
چان: نه..جی وای پی بهش گفته بود و....لینو متوجه شد و رفت دعوا کرد..ولی تاثیر نداشت و اگر جلوش رو نمیگرفتیم ممکن بود از گروه اخراج شه
.
فیلیکس تلفن رو قطع کرد بدون چیزی گفتن سریع رفت بیرون..چون میدونست هیونجین هر وثت حالش بده میره پارک جای قدیمیشون....پس رفت همونجا و با صحنه ای که دید روی پاهاش بی جون شد و روی زانوهاش فرود امد....شروع به گریه کردن کرد....باوش نمیشد که همچین اتفاقی افتاده.....
.
.
.
فلش بک:
هیونجین از خودش متنفر شد....دیگه نمیخواست زند.گی کنه...تنها دلیل زندگیش فیلیکس بود که قلبش رو شکونده بود....چ.اقوی کوچکی که داخل جیبش بود رو در اورد...به ر.گ روی مچش و اون چ.اقو نگاه کرد بدون تردید نزدیکش کرد و روی مچ.ش فش.ارش داد خو.ن جاری شد.....هر لحظه دیدش سی.اه تر میشد و در اخرین لحظه زمزمه کرد...((عاشقتم فرشته کوچولوم و هیچ وقت فراموشت نخواهم کرد)) و....چشمانش بسته شد....



(((پایان)))


نمیدونم کدوم فرشته بود درخواستیش ولی خوب اینم از درخواستی شما😊امسدوارم دوسش داشته باشید و خوب اخساسیتون کرده باشم البته که نمیدونم منظورش از احساسی خوب بود و یا غمگین ولی خوب من برای اینکه بیشتر احساسی بشید این رو نوشتم🙃کلی فکر کردم براششش که یه چیز بیاد تو ذهنم😭
[میدونم بد نوشتم ولی شما منو ببخشید😓]


بعدش چالش یا بازی بزارم؟؟🙃



#Huynjin
دیدگاه ها (۱۴)

فرشته های خوشگلم بیایید ناشناس هرچی دوست دارید بگید🙃 من منتظ...

#Just.let.me.kiss.you. part 7بعد از ۴ ساعت تمرین همه خس...

پارت۶~Goddess ~رمان

#mafia.lover. part 3هیونجین نزدیک فیلیکس شد و دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط