کیا یادشون میاد
کیا یادشون میاد
پنیر فروشی که تو سینی روی سرش پنیر تازه می فروخت و فریاد میزد
پنیره،پنیر،پنیریه
صبح زود سرمای زمستون یکی داد میزد لبو داغ لبو،لبوئیه
یه آقای مهربون با یه ظرف مخصوص حمل شیر با دوچرخه می آمد و شیر با پیمونه مخصوص می فروخت.
روزای گرم تابستون صدای آی دو آی دو عمو دوغ فروشی که با یه مشک روی گرده الاغ به محله می اومد گوشتو نوازش میداد
آب انجیر تشنه جیگرت حال میاره بدو بدو بدو آب انجیر بدم
این هم صدای آشنای بچه های کوچه خردمندی و برچلویی و رنجبر بود تو گرمای تابستون
عسل گلاب ده شی بدو بیا مشی پول نداری قرض کن نذر ابوالفضل کن
این صدای بچه های بود که تو تابستون مشغول فروش عسل گلاب که نوعی شیرینی بود که فردی بنام آقا مصیب تو کوچه خردمندی درست میکرد بعدا توضیحات بیشتری میدم.
پیر مردها ی محله هم دوست داشتنی و باحال بودند دوتا داداش بودن بنامهای کلعلی و کله احمد سلام که میدادیم به اینها کیف می کردیم اینقدر باحال بودن روحشون شاد.
💯
پنیر فروشی که تو سینی روی سرش پنیر تازه می فروخت و فریاد میزد
پنیره،پنیر،پنیریه
صبح زود سرمای زمستون یکی داد میزد لبو داغ لبو،لبوئیه
یه آقای مهربون با یه ظرف مخصوص حمل شیر با دوچرخه می آمد و شیر با پیمونه مخصوص می فروخت.
روزای گرم تابستون صدای آی دو آی دو عمو دوغ فروشی که با یه مشک روی گرده الاغ به محله می اومد گوشتو نوازش میداد
آب انجیر تشنه جیگرت حال میاره بدو بدو بدو آب انجیر بدم
این هم صدای آشنای بچه های کوچه خردمندی و برچلویی و رنجبر بود تو گرمای تابستون
عسل گلاب ده شی بدو بیا مشی پول نداری قرض کن نذر ابوالفضل کن
این صدای بچه های بود که تو تابستون مشغول فروش عسل گلاب که نوعی شیرینی بود که فردی بنام آقا مصیب تو کوچه خردمندی درست میکرد بعدا توضیحات بیشتری میدم.
پیر مردها ی محله هم دوست داشتنی و باحال بودند دوتا داداش بودن بنامهای کلعلی و کله احمد سلام که میدادیم به اینها کیف می کردیم اینقدر باحال بودن روحشون شاد.
💯
- ۲۷۲
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط