من همشه در زندگی‌اماز حسرت و افسوس خوردن ترس داشتماز ا

من هميشه در زندگی‌اماز حسرت و افسوس خوردن ترس داشتم،از اي

من هميشه در زندگی‌اماز حسرت و افسوس خوردن ترس داشتم،از اينكه كسی برود و يک عمر من بمانمو حسرت و ای كاش‌ها...از همان روزها بود كه همه‌یاحساسم‌ را برايشان خرج كردم،تا مبادا روزی از دستشان بدهمو دلم از خودم بگيردكه جايی كم گذاشته بودم!من نمی‌دانستم چه بخواهی چه نخواهی آدمها را از دست می‌دهی؛نمی‌دانستم زيادی بودن باعث می‌شود خيالشان راحت بشودو ضربه‌هايشان را محكم‌تر بزنند.من فكر می‌كردم زندگیبه همين سادگی است كه می‌بينم،همينقدر صادقانه...تصورم اين بود هر چقدركسی را بيشتر دوست بداریاو هم بيشتر عاشقت می‌شود،هر چقدر بيشتر خودت رابا آنها وفق دهیآنها هم بيشتر دل به دلت می‌دهند،من هيچوقت ياد نگرفتم كه آدمهااز زيادی بودن قضاوت نابجا می‌كنندو برداشتشان از محبت‌های توچيزی می‌شود كه واقعيت ندارد،چيزی شبيه كمبود،چيزی شبيه نياز.آنها نمی‌فهمند كه مافقط دوستشان داشتيم،نه هيچ چيز ديگر...!
دیدگاه ها (۴)

من همیشه در زندگی ام از حسرت و افسوس خوردن، ترس داشتم...از ا...

همیشـه در زندگی ام از حسرت و افسوس خوردن ترس داشتم!¡از اینک...

زندگی کردن مثل دوچرخه سواری است. آدم نمی افتد، مگر این که د...

سفیر کبیر Grand Ambassador

ماجراي سفر من و خدا با دوچرخه!!!زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى ...

السلام علیک یا صاحب الزمان⛅ ️ اندکی طولانی ، ولی بسیار زیبا ...

؛ فرشید اسماعیلی در بازی استقلال و صبا خیلی تلاش کرد. گل هم ...

داستان کودک اندلسی قسمت دوم پدر و مادرم خیلى به من علاقه د...

توجه توجه لطفا همه بخون زیاده ولی ارزش خوندنشو داره چای خو...

وقتی لاغر شدن به قیمت آبرو تمام می‌شود!ایران نوشت: بعد از دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط