الان که دارم خاطراتمو مرور میکنم
الان که دارم خاطراتمو مرور میکنم
یادم میاد که یک رفیقی داشتم من هروقت با اون حرف میزدم به لبام زل میزد
اره خلاصه من فهمیده بودمو اینا بعد اینکارش خیلی رومخم بود یه روز داشتم حرف میزدم اینم مثل همیشه زل زده بود از اخر زد به سرم گفتم داری چیکار میکنی عسل
این عسل خانومم برداشت گفت دارم فکر میکنم (اره حتماااا اونم وقتایی که حرف میزنم)
هیچی دیگه این خوشمل خانومم کم کم باهام راحتر شدو اینا
بعد الان که فکر میکنم وقتی داشت میرفت ازونجا برام یک دسته گله رز اورد گفت دلم برات تنگ میشه جوجه
عرررررر😭 بعد هیچی دیگه کلی خدافظی کردیمو اینا بعددد امسالم منم ازونجا رفتم عررررررر
یادم میاد که یک رفیقی داشتم من هروقت با اون حرف میزدم به لبام زل میزد
اره خلاصه من فهمیده بودمو اینا بعد اینکارش خیلی رومخم بود یه روز داشتم حرف میزدم اینم مثل همیشه زل زده بود از اخر زد به سرم گفتم داری چیکار میکنی عسل
این عسل خانومم برداشت گفت دارم فکر میکنم (اره حتماااا اونم وقتایی که حرف میزنم)
هیچی دیگه این خوشمل خانومم کم کم باهام راحتر شدو اینا
بعد الان که فکر میکنم وقتی داشت میرفت ازونجا برام یک دسته گله رز اورد گفت دلم برات تنگ میشه جوجه
عرررررر😭 بعد هیچی دیگه کلی خدافظی کردیمو اینا بعددد امسالم منم ازونجا رفتم عررررررر
- ۲.۹k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط