{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدمتکار : ارباب پیداش نکردیم( با ترس و استرس )

خدمتکار : ارباب پیداش نکردیم( با ترس و استرس )

ویو جونگ کوک
با سرعت به سمت اتاقی که برای من و آت بود رفتم داخل در اتاقو باز کردم با عجله همه جا رو می‌گشتم تا اینکه صدای نفس کشیدن یک چیز در کمد رو حس کردم در کمد رو باز کردم یک نفس راحت کشیدم آت رو دیدم مثل تو کمد قایم شده بود که
سلام خوشگلم من می‌خوام یک شرطی باهاتون ببندم من خب گلسازی بلدم طفاً اگه میشه به دوستات منو معرفی کنین و من گل رو براشون ارسال کنم
دیدگاه ها (۲)

وای خیلی خوبه

سلام من گلسازی بلدم و اگه خواستین سفارش بدین هر رنگ و هر تعد...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²³ویو: اتماشین بالاخره جلوی عمارت ...

پرسه در جنگل...[پارت دهم]غروب...نور نارنجی خورشید از پنجره‌ه...

پرسه در جنگل...[پارت دوم]جنگل...باد میان شاخه‌های درختان می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط