{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

سال ۱۴۰۴ گذشت، مثل فصلی بی‌خانه‌مانی در تقویم.
من، نویسنده‌ای میان غبارِ روزهایی که آغازشان بوی آوار می‌داد
و پایانشان سکوتی سنگین‌تر از خودِ حادثه.
سالِ آشوب‌های بی‌نام…
سالِ دل‌هایی که انگار در دود گم شدند.
و من هر شب، میان کلماتم پناه می‌گرفتم؛
جایی که تنها صدای قلم می‌توانست
از ویرانی بیرون،
برایم یک لحظه آرامش بسازد.
۱۴۰۴ گذشت…
اما ردّش هنوز روی جانم مانده؛
مثل خطی کج روی صفحه‌ای سفید
که هیچ‌چیز قادر نیست پاکش کند.»
اثر قلبم...
دیدگاه ها (۱۱)

پارت بیستم

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

پارت دوم: برخورد دو پادشاهپورت سئول، ساعت ۳ بامداد. صدای برخ...

The Last Shadow

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.¹سکوت سنگینی ب...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت هشتم: درخشش در میا...

FALLEN ECHOESPart 10هیونجین تمام شب را بیدار ماند.عکس روی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط