{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درسته الان سه روز گذشته ولی می خواستم این ادیت و بزارم...

درسته الان سه روز گذشته ولی می خواستم این ادیت و بزارم...
به یاد اون روزی.. اون روزی که ته دلم قل قلک شد که برم بشناسمشون، اون روزی که.. همه چی شروع شد!
اون روزی که بعدش دو نفر تمام سعیشون رو کردن موقعیت رو، رو هوا بگیرن و منو انجین کنن
آره تقریبا دو سال گذشت..
دوسال گذشت و من الان اینجام.. یه انجین.. یه انجین که نمی دونه به خاطر کدوم دردش گریه کنه
یه انجین که می بینه هیسونگ از گروه رفته ولی کاری نمی تونه بکنه، یه انجین که می بینی جونگوون داره هیت میگیره ولی کاری نمی تونه بکنه، یه انجین که هیچ کاری نتونست برا سونو بکنه!
قراره برا انهایپن چه اتفاقی بیوفته؟ پایان داستان هپی مگه نه؟
دیدگاه ها (۰)

ناراحتم مثل کسی که دلیل زندگیش رو ازش گرفتن!𝐿𝓎𝓇𝒶 𝒾𝓈 𝒷𝒶𝒸𝓀.......

این اتفاق که برای سونو افتاد رو چند وقت پیش تاروت‌خوانا توی ...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۳: رقصِ مرگ در تاریکی روزها گذشت و ...

از چشم افتادن می‌تونه خیلی قشنگ باشه. فکر کن تمامتو واسه یکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط