سیزتون مبارکککک
سیزتون مبارکککک
اینم ولاگ از سیزده بدر امروز من:))
امروز سعی کردم مغزمو از جنگ و این چیزا خالی کنم و خوشحال باشم🥰
(منظورم بخاطر چند نفر از فامیلمونن ک توی جنگ کشته شدن عزادارشونیمم😔🖤)
امروززز یه کار مهم کردممم: یه برگه برداشتم و توش اسم کسایی که منو اذیت میکردن و نوشتم و خاطرات بدم رو نوشتم که ماشالله انقد زیاد بود که کاغذه پر شد، بعد رفتم و با آتش جوجه کباب آتیشش زدمممم😎
*خواستم خبر بدم، عطیه دیگه افسرده نیست و قرار یه زندگی جدیدو شروع کنه😎💪🏻
حالا شما هی اذیتش کنید...!
بریممم برای پارت بعدددد
اینم ولاگ از سیزده بدر امروز من:))
امروز سعی کردم مغزمو از جنگ و این چیزا خالی کنم و خوشحال باشم🥰
(منظورم بخاطر چند نفر از فامیلمونن ک توی جنگ کشته شدن عزادارشونیمم😔🖤)
امروززز یه کار مهم کردممم: یه برگه برداشتم و توش اسم کسایی که منو اذیت میکردن و نوشتم و خاطرات بدم رو نوشتم که ماشالله انقد زیاد بود که کاغذه پر شد، بعد رفتم و با آتش جوجه کباب آتیشش زدمممم😎
*خواستم خبر بدم، عطیه دیگه افسرده نیست و قرار یه زندگی جدیدو شروع کنه😎💪🏻
حالا شما هی اذیتش کنید...!
بریممم برای پارت بعدددد
- ۳.۴k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط