تا قلم بردست میگیرم صدایم میکنی آه از عشق که به آن مبتلای

تا قلم بردست میگیرم صدایم میکنی آه از عشق که به آن مبتلایم میکنی مینویسم از تو از عشق از دل بستنت
که چه میدانم که تو روزی رهایم میکنی
من برای ت و همان طفلم که از ترس بلا
پای فریاد نمیرسد بی شک فدایم میکنی
که مجنون تو بودم درمیان حقه ها
می‌رسد روزی که من دیگر. کنارت نیستم
😔😔😔
دیدگاه ها (۱)

برای درد دلهایم دلی محرم نخواهد شدکه بر زخم تن عاشق کسی مرهم...

حال دلتون خش

ی دل باختن های تو ی زندگی هست که هزار سال هم بگذره نه فراموش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط