نام فیک مافیای جذاب من

نام فیک: مافیای جذاب من

نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 1
Part: 14
رسیدین رستوران جونگ کوک ماشین رو پارک کرد و پیاده شد و رفت سمت در می سو رو باز کرد، می سو هم پیاده شد.
دست می سو رو گرفت و وارد رستوران شدن. ی میز رو انتخاب کردن و نشستن بعد از سفارش دادن غذا جونگ کوک گفت:
_می سو چیزی شده؟
+نه
_اخه همش توی فکری..
+راستش نگرانم
_چرا؟چیشده؟
+همش حس میکنم قراره ی اتفاقی بیافته
_مثلا چه اتفاقی؟
+نمیدونم مثلا عروسیمون خراب شه یا اتفاقی برای تو بیافته...
_بیخودی نگران نباش چیزی نمیشه
+مطمئن باشم؟
_اره
گارسون غذاشون رو اورد و بعد از خوردن غذا می سو زودتر از جونگ کوک رفت داخل ماشین. جونگ کوک بعد از حساب کردن پول غذا اومد که بره سوار ماشین بشه گوشیش زنگ خورد
مین سو بود جواب داد:
_سلام.بله؟
€سلام جونگ کوک کجایی؟
_اومدم با می سو بیرون چیشده؟
€باید بیای شرکت ی اتفاق بدی افتاده
_چیشده خب.؟
€پشت تلفن نمیتونم بگم فقط تا نیم ساعت دیگه شرکت باش
_باشه*قطع کرد
جونگ کوک سوار ماشین شد. حالت صورتش جدی شده بود می سو فهمید که ی اتفاقی افتاده چون دید جونگ کوک داشت تلفنی حرف میزد گفت:
+چیزی جونگکوک؟
_می سو میشه بعدا بریم شهربازی؟
+باشه.ولی خب چیشده؟
_ی مشکلی پیش اومده باید برم شرکت
+باشه
توی عرض ۱۰ دقه رسیدن خونه می سو پیاده شد و رفت داخل خونه خدمتکارا هم وسایل رو برداشتن و بردن داخل خونه به غیر از حلقه و اون گردنبند که خود جونگ کوک گفت برش ندارن
بعدش سریع به سمت شرکت حرکت کرد.
...
~چند روز بعد~
~روز عروسی~
امروز روز عروسی بود و جونگ کوک بخاطر اون مشکلی که توی شرکتش به وجود اومده بود فقط شبا اونم چند ساعت میومد خونه که می سو نگران نشه و صبح هم رفت.
می سو بیدار شد و رفت دستشویی دست و صورتش رو شست و اومد بیرون میکاپ ارتیست ها اومدن داخل اتاقش و کمکش کردن لباسش رو بپوشه و بعدشم ارایشش کردن.
تمام مهمونا اومده بودن اما جونگ کوک نیومده بود
یک ساعتی از تایمی که عروسی شروع باید میشد گذشته بود و جونگ کوک دیر کرده بود می سو نگران بود خیلی. هزار جور فکر از توی مغزش رد میشد بدجوری نگران بود همش میترسید اتفاقی بیافته..



پارت اینده=
می سو به بدخت سیاهش پوزخند زده و شروع کرد به تمیز کردن خونه.
اصلا زندگی با می سو لج کرده بود انگار نمیخواست ی روز خوش ببینه...




ঞحمایت یادتون نرهঞ


لایک: ۱۵
کامنت: ۵
بازنشر: ۳
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت پنجم ا.ت پوشه‌ی خاک‌گرفته رو از ر...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت نوزدهم: مردی که هرگز نمُردجونگ‌کوک ا...

ویو تهیونگ بعد از غذا:بند شدیم و اماده شدیم.تو ماشین بودیم ک...

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط