مرگبار زیبا
part⁴
...دوروز عشق وحال صفا سیتی تموم شد هِع من موندمو کوهی از تکالیف،خوندن مطالب و درسا خیلی راحتتر از تکلیفهه درحال نوشتن بودم که یهودَر باشتاب باز شد و پنسی درحالی که یقه ی آریا رو گرفته بود روش افتاد وایییی نبودید ببینید این دوتا چه شکلی همدیگرو میزدن مثل دوتا گربه به جون هم افتاده بودن از اونجایی که طرفدار دخترای مو بلوندم مثل یک جنتلمن وسط پریدم تا آریا رو نجات بدم ولی پنسی محکم از موهام کشید عجب گوهی خوردم ولی به هرحال پنسی رو از آریا دور کردم
×به موقعش هرجوفتتونو گیرمیارم..+نزدیک پنسی شدم از چونش گرفتم تا اون موقع من تورو گیر میارم جوجه
آریا خوبی بیبی گریه نکن خودم اون پنسی رو جرمیدم
_هقق.هقق باورم نمیشه بخاطر درای اینطوری حمله ورشد+چیی بخاطر اون زرد عقدی😂؟_چی لقب جدیدشه زردعقدی😀
رفتم پماد اوردم تا بزنم به زخماش که دریکو از ناکجاآباد ظاهرشدمنو زد کنار آریا رو بقل کردو به زخماش رسیدگی میکردخودشم کنار لبش کبود بود معلومه که دعوا کرده
*خون جلو چشمامو گرفته بود اون دختره ی هرزه..
دارلینگ حالت خوبه؟_من خوبم درای ولی گوشه ی لبت.. *حتی الانم به فکر من بود وبا دستای کوچولوش صورتمو گرفته بود
+اوه اوه این صحنه هارو اکثرا تو کتابا میخوندم ولی الان زنده دارن جلوم اجرا میکنن هِعع هِهعع لبخند ملیحی بهشون زدم ولی بادیدن چشمای آبی دریکو که بهم میفهموند گم میشی یا گمت کنم؟
منم رفتم بیرون تا اوقات رمانتیکشون خراب نشه
رفتم محوطه بیرونی تا میخاستم بشینم زرتی بارون اومد به هرحال با بارون مشکلی نداشتم باز نشستم با دقت همه جارو نگاه میکردم اکثر دانش آموزای اسلایدرین داشتن برای کوییدیچ تمرین میکردن و زیر بارون خیس شده بودن بدن های ورزیده و بزرگشون بخاطر بارون مشخص شده بود البته که من دید نمیزدمشون فقط یه نگاه سادست
تو فکر فرو رفته بودم نگو به یه جا زل زده بودم و نمیدونستم ناگهان یکی با کتاب جلوی صورتمو گرفت حواسمو جمع کردم لورنزو بود
÷چشمم روشن داری پسرای اسلایدرین رو دید میزنی؟+چی میگی من فقط داشتم تا خاستم ادامه حرفمو بزنم بدن ورزیده و خوش تراش لورنزو توجهمو جلب کرد از بالا تا پایینشو نگاه میکردم ولبخند شیطانی زدم رداشو نپوشیده بود
+توهم بد،نیستیا لورنزو..
تموم شد خانومم🌹👅👁
...دوروز عشق وحال صفا سیتی تموم شد هِع من موندمو کوهی از تکالیف،خوندن مطالب و درسا خیلی راحتتر از تکلیفهه درحال نوشتن بودم که یهودَر باشتاب باز شد و پنسی درحالی که یقه ی آریا رو گرفته بود روش افتاد وایییی نبودید ببینید این دوتا چه شکلی همدیگرو میزدن مثل دوتا گربه به جون هم افتاده بودن از اونجایی که طرفدار دخترای مو بلوندم مثل یک جنتلمن وسط پریدم تا آریا رو نجات بدم ولی پنسی محکم از موهام کشید عجب گوهی خوردم ولی به هرحال پنسی رو از آریا دور کردم
×به موقعش هرجوفتتونو گیرمیارم..+نزدیک پنسی شدم از چونش گرفتم تا اون موقع من تورو گیر میارم جوجه
آریا خوبی بیبی گریه نکن خودم اون پنسی رو جرمیدم
_هقق.هقق باورم نمیشه بخاطر درای اینطوری حمله ورشد+چیی بخاطر اون زرد عقدی😂؟_چی لقب جدیدشه زردعقدی😀
رفتم پماد اوردم تا بزنم به زخماش که دریکو از ناکجاآباد ظاهرشدمنو زد کنار آریا رو بقل کردو به زخماش رسیدگی میکردخودشم کنار لبش کبود بود معلومه که دعوا کرده
*خون جلو چشمامو گرفته بود اون دختره ی هرزه..
دارلینگ حالت خوبه؟_من خوبم درای ولی گوشه ی لبت.. *حتی الانم به فکر من بود وبا دستای کوچولوش صورتمو گرفته بود
+اوه اوه این صحنه هارو اکثرا تو کتابا میخوندم ولی الان زنده دارن جلوم اجرا میکنن هِعع هِهعع لبخند ملیحی بهشون زدم ولی بادیدن چشمای آبی دریکو که بهم میفهموند گم میشی یا گمت کنم؟
منم رفتم بیرون تا اوقات رمانتیکشون خراب نشه
رفتم محوطه بیرونی تا میخاستم بشینم زرتی بارون اومد به هرحال با بارون مشکلی نداشتم باز نشستم با دقت همه جارو نگاه میکردم اکثر دانش آموزای اسلایدرین داشتن برای کوییدیچ تمرین میکردن و زیر بارون خیس شده بودن بدن های ورزیده و بزرگشون بخاطر بارون مشخص شده بود البته که من دید نمیزدمشون فقط یه نگاه سادست
تو فکر فرو رفته بودم نگو به یه جا زل زده بودم و نمیدونستم ناگهان یکی با کتاب جلوی صورتمو گرفت حواسمو جمع کردم لورنزو بود
÷چشمم روشن داری پسرای اسلایدرین رو دید میزنی؟+چی میگی من فقط داشتم تا خاستم ادامه حرفمو بزنم بدن ورزیده و خوش تراش لورنزو توجهمو جلب کرد از بالا تا پایینشو نگاه میکردم ولبخند شیطانی زدم رداشو نپوشیده بود
+توهم بد،نیستیا لورنزو..
تموم شد خانومم🌹👅👁
- ۴.۰k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط