وقتی اول دبستان بودم

وقتی اول دبستان بودم
یه روز کتابمو خونه جا گذاشتم
معلمم گف عیب نداره
حواست باشه خودتو جا نزاری خندیدم
نفهمیدم چی میگه اخه مگه میشع یکی خودشو جا بزاره
وقتی بزرگ شدم
دیدم میشه خودتو جا بزاری
تو یه کافه کوچیکی از شهر
بین دستایه یکی
تو چشماش...
.
.
.
صد دل
تو را بیتابم..
یکدل مرا مشتاق باش !...
#عاشقانه
#amd_msn11
دیدگاه ها (۱۷)

#طنز😅#amd_msn11

✨ اللَّهُمَّ اكْشِفْ هٰذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هٰذِهِ الْأُمَّة...

نمــﮯدانــم...!ﮐُــﺠــا؟ﮐـِـﮯ؟ﭼـــه ﺷُــﺪ؟ﮐـــﮧ ﻳﺎﺩﺕ ﺍﺯ ﺩَﺳـ...

#طنز😅#amd_msn11

قمار عمارت سیاهP:۲

《اولین قرار》pt8به قدری خسته و مریض بودم که دقیقا نمیدونم چجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط