وقتی اول دبستان بودم

وقتی اول دبستان بودم

وقتی اول دبستان بودم
یه روز کتابمو خونه جا گذاشتم
معلمم گف عیب نداره
حواست باشه خودتو جا نزاری خندیدم
نفهمیدم چی میگه اخه مگه میشع یکی خودشو جا بزاره
وقتی بزرگ شدم
دیدم میشه خودتو جا بزاری
تو یه کافه کوچیکی از شهر
بین دستایه یکی
تو چشماش...
.
.
.
صد دل
تو را بیتابم..
یکدل مرا مشتاق باش !...
#عاشقانه
#amd_msn11
دیدگاه ها (۱۷)

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

فیک

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇23ویو هویج:نامجون از وقتی ات از دفترش...

Part ¹⁴ویو لیلی با رضایت از کارم لبخندی زدمو گفتم+ نگران نبا...

ابلیس

حاجی بعضیاتون واقعا مسخره اید🤣جدیدا توی کامیونیتی خیلی تریس ...

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆سانزو☆‌_بسیار جاذاب ‌_عش...

{سناریو ریندو}یکم هنتای داره مشتی خواستی نخون 🎀 چشماش دودوتا...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Sixteen ویوی تهیونگ :بعد از رفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط