عاشقانه های شبنم
احساس قشنگی ست که در بند تو باشم
مفتون نگاه و لب و لبخند تو باشم
باران بزند ،برگ برقصد تو بخندی
من منتظر صحبت چون قند تو باشم
تو ابر گهر خیز و گهر ریز لطیفی
ای کاش که الوند و دماوند تو باشم
همتای تو کس نیست تو مانند نداری
ای کاش که همتا و همانند تو باشم
چون فصل بهاری و مراعات نظیری
من فصل زمستانم و اسفند تو باشم
خواهم که غزل قد بکشد نقل بریزد
چون قافیه ام وصف ِهماهنگ تو باشم
باید بروم مصرع اول غزل من !
احساس قشنگی ست که در بند تو باشم
مفتون نگاه و لب و لبخند تو باشم
باران بزند ،برگ برقصد تو بخندی
من منتظر صحبت چون قند تو باشم
تو ابر گهر خیز و گهر ریز لطیفی
ای کاش که الوند و دماوند تو باشم
همتای تو کس نیست تو مانند نداری
ای کاش که همتا و همانند تو باشم
چون فصل بهاری و مراعات نظیری
من فصل زمستانم و اسفند تو باشم
خواهم که غزل قد بکشد نقل بریزد
چون قافیه ام وصف ِهماهنگ تو باشم
باید بروم مصرع اول غزل من !
احساس قشنگی ست که در بند تو باشم
- ۶۶۵
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط