Part 18:
«𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓷𝓰𝓮𝓻»
_اول بریم مغازه یا بریم دنبال اون؟
+ه..هرجور راحتید.
_چرا من من میکنی؟مگه لولو خرخره دیدی؟من مگه ترسناکم؟شایدم از جذابیتمه؛شایدم داری کلک سوار میکنی تا بهم نزدیک شی(جدی و کمی عصبانی)
+من...من اونجوری نیستم!
_همه ی دخترا شبیه همن.
با این حرفم حس کردم که قشنگ داره میسوزه انا ظاهرا ازم میترسه پس جواب نمیده اما زهی خیال باطل اون داشته رعایت میکرده وگرنه منو میخورد چون روش رو کرد اونور و:
+ببخشید اما من مثل بقیه دخترا نیستم نمیدونم چرا از دخترا بدت میاد اما حتما بدی داشتن ولی من همچین بدی هایی ندارم!(عصبی و کیوت البته کیوتیش رو ته تاثیری نداره)
_پس زبون درازی.مگه نه؟
+نظر شما مهمتره!(تیکه)
_(پوزخند و سکوت)
رسیدیم در خونه ی دوست دختر هان که(علامت دوست دختر هان:§)
دم در خونه داشتن برا هم ناز میکردن:
§الان نروووووو(چصی چصی چصی)
✓عزیزم میبینی دیگه داداشم و.....
§او..اون دختره کیههههه؟نکنه اون یکی دوست دخترته؟
✓نمیدونم!نه بابا دوست دختره من تویی.
§ماچچچ(لپ هان رو بوس میکنه)(من نمیزارم لب پسرم رو بوس کنهههه)
رفتم پیششون و:
_بسه بسه چصی!
✓حسود مگه تو قرار نبود از دخترا فاصله بگیری بع...
_میبندی یا ببندم؟
§هیییی اونجوری نگو بهش!.
_خیلی خب!
§میخوای برات تعریف کنم چیشد؟
_چی چیشد؟
§راستش.....(داره یک داستانی تعریف میکنه)
ویو ات:
دیدم تهیونگ رفت پیششون چند مین بعد دیدم تازه دختره رفت داخل و یک صندلی اورد و گذاشت جغو در؛نشست و صحبت کرد...
خیلی طول دادن منم از کلافگی و گرسنگی و خستگی و....سرم رو به صندلی تکیه دادم و سیاهی....
ویو ته:
وای این دختره ی لوس سه ساعت داشت زر میزد منم فقط بخاطر هان باهاش کاری ندارم وگرنه....
§خلاصه دیگه؛
✓خخخخخخ(خنده)
✓راستی دختره هنوز تو ماشینه؟
یهو دوهزاریم افتاد!درسته ازش بدم میاد ولی باید امانتدار باشممممممم!
_انقدر حرف زدین اونو یادم رفت.!
§ایش دختره رو ولکن من مهمترم یا اون؟(لوس و عشوه)
_هه(نیشخند)تو کی باشی که برام مهم باشی(نویسنده:ته ته رو امانت داری خیلی حساسههههههههه یعنی رو امانتداری از یک انسان بخاطر همین الان حرفی که خیلی وقت بود میخواست بزنه رو زد)
§چ...چی؟(بغض)
ذهن هان:عی تهیونگ ریدم دهنت!
✓هی منظورت چیه؟یعنی اون غریبه ی گدا از دین دین مهمتره(دین دین دوست دختره هان)
_اسکل اونا از ما دسته کمی ندارن(تو ثروت)دختر خانواده ی پارکه!
✓هه م...
_و معلومه که مهمتره! اون امانته؛
✓تهیو...
_من میرم با اسنپ بیا.
✓چرااااا؟(عصبی)
_چون یه ساعته منتظرم و اون دختره هم با لباس نسبتا باز داره یخ میکنه تازه شام هم نخورده!
✓خب میخورد.
_به غذایی کی درست کرده بودیم حساسیت داشت!
§این به ما چ...
_من میرم.
رفتم.
ویو ات:
بعد چند مین بلند شدم از پنجره بیرون رو دیدم که ته داره دعوا میکنه ظاهرش عصبی بود و صداشون بلند!
ترسیدم...خیلی ترسیدم من از دعوا متنفرم چون سر همین دعوا خواهرم با من اینجوری شد؛سریع بغضم گرفت اما نتونستم کنترلش کنم چون کنار همه ی دعوا ها اون لحظه میاد تو ذهنم!
اشکام همینجوری میرفت و وسط این گریه ها داشتم از سرما و گشنگی میمردم!این یارو حتی یک بخاری هم روشن نکرد!
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️🩹
من دهنم سرویس شد پارت بعد دو روز دیگه😉💞
_اول بریم مغازه یا بریم دنبال اون؟
+ه..هرجور راحتید.
_چرا من من میکنی؟مگه لولو خرخره دیدی؟من مگه ترسناکم؟شایدم از جذابیتمه؛شایدم داری کلک سوار میکنی تا بهم نزدیک شی(جدی و کمی عصبانی)
+من...من اونجوری نیستم!
_همه ی دخترا شبیه همن.
با این حرفم حس کردم که قشنگ داره میسوزه انا ظاهرا ازم میترسه پس جواب نمیده اما زهی خیال باطل اون داشته رعایت میکرده وگرنه منو میخورد چون روش رو کرد اونور و:
+ببخشید اما من مثل بقیه دخترا نیستم نمیدونم چرا از دخترا بدت میاد اما حتما بدی داشتن ولی من همچین بدی هایی ندارم!(عصبی و کیوت البته کیوتیش رو ته تاثیری نداره)
_پس زبون درازی.مگه نه؟
+نظر شما مهمتره!(تیکه)
_(پوزخند و سکوت)
رسیدیم در خونه ی دوست دختر هان که(علامت دوست دختر هان:§)
دم در خونه داشتن برا هم ناز میکردن:
§الان نروووووو(چصی چصی چصی)
✓عزیزم میبینی دیگه داداشم و.....
§او..اون دختره کیههههه؟نکنه اون یکی دوست دخترته؟
✓نمیدونم!نه بابا دوست دختره من تویی.
§ماچچچ(لپ هان رو بوس میکنه)(من نمیزارم لب پسرم رو بوس کنهههه)
رفتم پیششون و:
_بسه بسه چصی!
✓حسود مگه تو قرار نبود از دخترا فاصله بگیری بع...
_میبندی یا ببندم؟
§هیییی اونجوری نگو بهش!.
_خیلی خب!
§میخوای برات تعریف کنم چیشد؟
_چی چیشد؟
§راستش.....(داره یک داستانی تعریف میکنه)
ویو ات:
دیدم تهیونگ رفت پیششون چند مین بعد دیدم تازه دختره رفت داخل و یک صندلی اورد و گذاشت جغو در؛نشست و صحبت کرد...
خیلی طول دادن منم از کلافگی و گرسنگی و خستگی و....سرم رو به صندلی تکیه دادم و سیاهی....
ویو ته:
وای این دختره ی لوس سه ساعت داشت زر میزد منم فقط بخاطر هان باهاش کاری ندارم وگرنه....
§خلاصه دیگه؛
✓خخخخخخ(خنده)
✓راستی دختره هنوز تو ماشینه؟
یهو دوهزاریم افتاد!درسته ازش بدم میاد ولی باید امانتدار باشممممممم!
_انقدر حرف زدین اونو یادم رفت.!
§ایش دختره رو ولکن من مهمترم یا اون؟(لوس و عشوه)
_هه(نیشخند)تو کی باشی که برام مهم باشی(نویسنده:ته ته رو امانت داری خیلی حساسههههههههه یعنی رو امانتداری از یک انسان بخاطر همین الان حرفی که خیلی وقت بود میخواست بزنه رو زد)
§چ...چی؟(بغض)
ذهن هان:عی تهیونگ ریدم دهنت!
✓هی منظورت چیه؟یعنی اون غریبه ی گدا از دین دین مهمتره(دین دین دوست دختره هان)
_اسکل اونا از ما دسته کمی ندارن(تو ثروت)دختر خانواده ی پارکه!
✓هه م...
_و معلومه که مهمتره! اون امانته؛
✓تهیو...
_من میرم با اسنپ بیا.
✓چرااااا؟(عصبی)
_چون یه ساعته منتظرم و اون دختره هم با لباس نسبتا باز داره یخ میکنه تازه شام هم نخورده!
✓خب میخورد.
_به غذایی کی درست کرده بودیم حساسیت داشت!
§این به ما چ...
_من میرم.
رفتم.
ویو ات:
بعد چند مین بلند شدم از پنجره بیرون رو دیدم که ته داره دعوا میکنه ظاهرش عصبی بود و صداشون بلند!
ترسیدم...خیلی ترسیدم من از دعوا متنفرم چون سر همین دعوا خواهرم با من اینجوری شد؛سریع بغضم گرفت اما نتونستم کنترلش کنم چون کنار همه ی دعوا ها اون لحظه میاد تو ذهنم!
اشکام همینجوری میرفت و وسط این گریه ها داشتم از سرما و گشنگی میمردم!این یارو حتی یک بخاری هم روشن نکرد!
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️🩹
من دهنم سرویس شد پارت بعد دو روز دیگه😉💞
- ۷۶۳
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط