غم انگیزترین حالت این روزهایم

غم انگیزترین حالت این روزهایم

غم انگیزترین حالت این روزهایم
این است که دلم می‌خواهد همه چیز را همینطور که هست بگذارم
و با کوله پشتی کوچکم از در خانه بزنم بیرون...
دلم می خواهد بروم، بروم، بروم...
طوری بروم
که کسی نتواند پیدایم کند.
طوری بروم
که حتی خودم هم ندانم کجای کره خاکی ایستاده‌ام.
طوری بروم
که اگر روزی عکسی شبیه خودم را
در روزنامه‌ها دیدم و زیرش خواندم که
نوشته کسی با مشخصات ذیل گمشده، خودم را نشناسم.
طوری شانه هایم را بالا بیندازم
انگار که هیچ جای قضیه
به من مربوط نمی‌شود.
در ناخودآگاهم خودم،
خودم را گمشده اعلام کنم.
قسمت دردناکش هم اینجاست که
با تمام این اوصاف و با تمام نیازم
به رفتن باز پای رفتن ندارم. باز دلم می‌خواهد همینجا بمانم.
جایی که اگر کسی که دوستش دارم،
یک روز متوجه نبودنم شد
و خواست پیدایم کند، بتواند.
اگر زنگ خانه‌ام را زد
و گفت برویم کافه،
بگویم برویم...
دیدگاه ها (۳)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پروانه جان

007-پنهان در مه - پارت ۶۶

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

فصل دهم _ خانواده ای که سویون را درک نمی‌کند صدای شکستن شیشه...

💗 قولی که شکستییک هفته گذشته بود.هفت روزی که ا.ت تلاش کرده ب...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت چهارمحدود یک هفته از آخرین دیدارشان گ...

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط