{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او خیلی خسته بود

او خیلی خسته بود
او خوابید و دگر بیدار نشد
من به قربان خستگی هایت
نمی‌خواهی برگردی..؟؛
دیدگاه ها (۰)

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟

بیا..من دسته‌های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم..

دیر کن،اما بیافقط وقتی که امدیمرا بردار و ببرمن از نرسیدن ها...

من از قبل باخته بودممچ انداختن،بهانه ای بود؛برای گرفتن دوبار...

ازشناسایی آمد و خوابید..بچه‌ها چون میدونستن خسته اس، بیدارش ...

تولد ایشون و اوسی شون هیکاری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط