تا که بودیم نبودیم کسی

تا که بودیم نبودیم کسی،
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند،
خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آئینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه ی زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا رفت به عزت ببرندش سر دست
آه میترسم شبی رسوا شوم،
بدتر از رسواییم تنها شوم

آه ازآن تیر و از آن روی و کمند،
پیش رویم خنده پشتم پوزخند
دیدگاه ها (۳)

باورت شد عشق اینجا ذلت است؟؟عاشقی سوزاندن حیثیت است؟؟؟باورت ...

‏هرچقدر هم مهربون باشییه جایی یاد میگیری ...با هرڪس باید،مثل...

انسان بی شباهت به «آب» نیست؛اگر بخواهد زنده باشد و زندگی ببخ...

جایی که عشق حاکم است مجالی برای برتری جستن وجود ندارد،جایی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط