چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
که در ضمیر نیامد خیال حوری عینم

کمند طره نهادی به پای طاقت و تابم
سپاه غمزی کشیدی به غارت دل و دینم

نه دست آن که دمی دامن وصال تو گیرم
نه بخت آن که شبی جلوهٔ جمال تو بینم

مرا چه کار به دیدار مهوشان زمانه
که با وجود تو فارغ ز سیر روی زمینم

ز رشک مردن من جان عالمی به لب آید
اگر به روی تو افتد نگاه باز پسینم

ز بس که هر سر مویم هوای مهر تو دارد
نمی‌برم ز تو گر سر بری به خنجر کینم

ز حسرت لب میگون و جعد غالیه سایت
رفیق لعل بدخشان، شریک نافهٔ چینم

معاشران همه مشغول عیش و عشرت و شادی
به غیر من که شب و روز با غم تو قرینم

چگونه شاد نباشد دلم به گوشه نشینی
که خال گوشهٔ چشم تو کرده گوشه‌نشینم
کمان کشیده ز هر گوشه لشکری به کمینم🦋🦋

عصرت بخیرونیکی محبوبم💐🫂🧿🌐

#saharshehim💖
دیدگاه ها (۰)

‍دلم چیزی نمی خواهد به جز دیوانه ات بودن ،خیالت در دلم باشد ...

میفروشم عشق را از جنس غربت میخریمیفروشم غربتم از جنس ظلمت  م...

دوباره ابر می‌رسد به خانه ی خراب مندوباره گریه میکند کسی میا...

تقدیم به روح پرفتوح شهدای جنگ ۱۲روزه و همه شهیدان راه حق و و...

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینمکه در ضمیر نیامد خیال حوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط