{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها حس میکنم یه ساعت قدیمی ام که تو صندوقچه ی پدربزرگ سا

رها🦋 حس میکنم یه ساعت قدیمی ام که تو صندوقچه ی پدربزرگ سالهاست که خاک میخوره
کنار وسایلای قدیمی دیگه
همونقدر پیر..همونقدر کهنه
عقربه ی دقیقه و ساعت شمارم از کار افتادن فقط ثانیه میشمارم اونم دست و پا شکسته
هر ثانیه مثل یک ساله برام
صندوقچه خیلی وقته که باز نشده و نور رو ندیدم
کلیدش دست پدربزرگه، پدربزرگ چند روز پیش تو دریا غرق شد، همراه با کلید توی جیبش
کلیدی که میتونست در این صندوقچه رو باز کنه و نور رو به من برگردونه اما دیگه نیست
و من تا ابد تو صندوقچه ی بدون نور می مونم و سال ها رو میشمارم..
#دل_شکسته
دیدگاه ها (۳)

رها🦋 ما در زندگی، همه تنگا تنگ هم افتاده ایمفکر می کنم هنر ا...

رها🦋 ازش پرسیدم این زخما کی خوب می شن؟گفت، نخواه که خوب بشن ...

رها🦋 میدونی!؟به نظرم‌پیدا کردن و دیدن آدم خوب اونم تو این زم...

رها🦋 بچه بودیم دختر هاعاشق عروسک بودن و پسرها عاشق مردهای قو...

Silent song

*فن فیک هاروچیوسانزو(یاندره)و (ا.ت)دخترِ۱۳ساله‌اش* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط