{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی باهاش گریه کردم

خیلی باهاش گریه کردم
اخه یه نفرو می‌شناختم که وقتی کلاس دهم بودم باهاس آشنا شدم
اون من می‌گفت آبجی اخه همیشه دوست داشت یه خواهر داشته باشه
منم بهش میگفتم داداش
تا اینکه چندروز نیومد دبیرستان بغل ما که پسرونه بود
رفتم به دوست صمیمیش گفتم کجاست که چندروزه نیومده
گفت تزریق کرده و جنازشو توی بیابون پیدا کرد
خدا لعنت کنه هرچی آدمای اینجوریو که مردم رو به دام میندازن😭😭
از اون روز به بعد هرچی معتاد و کارتن خواب میبینم زنگ میزنم کمپ ترک اعتیاد ببرتشون و ماهیانه ‌کمک میکنم به کمپ های ترک اعتیاد
دیدگاه ها (۰)

سناریو واکاسا پارت ۴(فکر کنم)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط