#انتخاب_من
#انتخاب_من
"پارت ۴"
رافاعلا: آدمایی که از پنجره سیگار بیرون میندازن رو قبول ندارم
یه لحظه نیکلاس نگاهش رو به من دوخت انگار خودش فهمیده بود
& تاحالا از گواهینامت امتیاز کسر شده؟
_برای این کار؟ غیر ممکنه
ماتئو: نیک سیگاری نیست
آره جون عمت انگار من بودم که سیگار رو از پنجره انداخت
رافاعلا: اون ورزشکاره، قهرمان موج سواریه، درسته؟
_ آره
& موج سواری؟
_ مشکلی هست؟
& نه ورزش های تیمی و استراژیک رو ترجیح میدم..جایی که باید از هوشت استفاده کنی
_ اگه منو ببخشید باید برم سرکار
ماتئو: پیش میکل؟ (یکی از دوستای شرکت)
_ آره
رافاعلا: اولین پروندت
_ آره پدرش از ما خواست که به امور اداری رسیدگی کنیم
ماتئو: موفق باشی
از حرفاش معلوم بود که داره دروغ میگه صبر کن اگه اون بره من چیکار کنم نمیتونم که بشینم لاس های پدر و مادرم رو تحمل کنم..
& منم دیگه بهتره برم
رافاعلا: تو میمونی
ماتئو: نه وایسا ، نیک..میشه ببریش خونه؟ سره راهته
_ نه واقعا از مسیرم دور میشم
& ترجیح میدم با تاکسی برم
ماتئو: کافیه ما نمیتونیم این رفتارو تحمل کنیم
بهتره با هم کنار بیاید
رافاعلا: حق با ماتئو نگران نباش نیک راننده محتاطیه
[ویو داخل ماشین نیکلاس]
ماشین هارو با سرعت یکی پس از دیگری طی میکرد و داشتم دیوونه میشدم مامانم میگفت محتاطانه رانندگی میکنه! این الان محتاطانه هست؟
& داری چیکار میکنی؟
_ مشکلت چیه الان؟
& من نمیخوام به خاطر یه دیوونه که نمیتونه رانندگی کنه بمیرم
_ فکر میکنی از من بهتری؟
& میخوای شرط ببندیدم!؟
_ تو توی خونه ی منو شهر منو ماشن من هستی پس خفه شو
& حالا چون صاحب این چیزایی فکر میکنی خدایی؟
_ مامانت باید خیلی عاشقت باشه که تحملت میکنه
& تو چی درباره ی عشق مادری میدونی؟
وقتی که این حرفو زدم ماشین رو به بدترین حالت ترمز کرد جوری که صدای جیغ لاستیک ها بلند شد ...
& چیکار میکنی؟
_ برو بیرن
& چرا؟ چی گفتم؟
_ بیرون برو یا خودم میندازمت بیرون
& جراتش رو نداری
& نیک! نیک! .... نه به هیچ وجه!
از ماشین پیاده شد و دره سمت منو باز کرد و از دستم گرفت پرتم کرد بیرون
& چرا اینطوری میکنی؟
_ زنگ بزن تاکسی بیاد ببرتت
& اما هیچ تاکسی نیست
_ زنگ بزن به اسنپ
...ادامه دارد🌉
"پارت ۴"
رافاعلا: آدمایی که از پنجره سیگار بیرون میندازن رو قبول ندارم
یه لحظه نیکلاس نگاهش رو به من دوخت انگار خودش فهمیده بود
& تاحالا از گواهینامت امتیاز کسر شده؟
_برای این کار؟ غیر ممکنه
ماتئو: نیک سیگاری نیست
آره جون عمت انگار من بودم که سیگار رو از پنجره انداخت
رافاعلا: اون ورزشکاره، قهرمان موج سواریه، درسته؟
_ آره
& موج سواری؟
_ مشکلی هست؟
& نه ورزش های تیمی و استراژیک رو ترجیح میدم..جایی که باید از هوشت استفاده کنی
_ اگه منو ببخشید باید برم سرکار
ماتئو: پیش میکل؟ (یکی از دوستای شرکت)
_ آره
رافاعلا: اولین پروندت
_ آره پدرش از ما خواست که به امور اداری رسیدگی کنیم
ماتئو: موفق باشی
از حرفاش معلوم بود که داره دروغ میگه صبر کن اگه اون بره من چیکار کنم نمیتونم که بشینم لاس های پدر و مادرم رو تحمل کنم..
& منم دیگه بهتره برم
رافاعلا: تو میمونی
ماتئو: نه وایسا ، نیک..میشه ببریش خونه؟ سره راهته
_ نه واقعا از مسیرم دور میشم
& ترجیح میدم با تاکسی برم
ماتئو: کافیه ما نمیتونیم این رفتارو تحمل کنیم
بهتره با هم کنار بیاید
رافاعلا: حق با ماتئو نگران نباش نیک راننده محتاطیه
[ویو داخل ماشین نیکلاس]
ماشین هارو با سرعت یکی پس از دیگری طی میکرد و داشتم دیوونه میشدم مامانم میگفت محتاطانه رانندگی میکنه! این الان محتاطانه هست؟
& داری چیکار میکنی؟
_ مشکلت چیه الان؟
& من نمیخوام به خاطر یه دیوونه که نمیتونه رانندگی کنه بمیرم
_ فکر میکنی از من بهتری؟
& میخوای شرط ببندیدم!؟
_ تو توی خونه ی منو شهر منو ماشن من هستی پس خفه شو
& حالا چون صاحب این چیزایی فکر میکنی خدایی؟
_ مامانت باید خیلی عاشقت باشه که تحملت میکنه
& تو چی درباره ی عشق مادری میدونی؟
وقتی که این حرفو زدم ماشین رو به بدترین حالت ترمز کرد جوری که صدای جیغ لاستیک ها بلند شد ...
& چیکار میکنی؟
_ برو بیرن
& چرا؟ چی گفتم؟
_ بیرون برو یا خودم میندازمت بیرون
& جراتش رو نداری
& نیک! نیک! .... نه به هیچ وجه!
از ماشین پیاده شد و دره سمت منو باز کرد و از دستم گرفت پرتم کرد بیرون
& چرا اینطوری میکنی؟
_ زنگ بزن تاکسی بیاد ببرتت
& اما هیچ تاکسی نیست
_ زنگ بزن به اسنپ
...ادامه دارد🌉
- ۵۹۸
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط