سرانجام یک شب با انبوهی از درد های پنهان شده در جانم مواج

سرانجام یک شب با انبوهی از درد های پنهان شده در جانم مواجه خواهم شد و در آخر تا ابد شبیه به یک زنده ی مُرده، به زیستن ادامه خواهم داد.
مقصودم زندگی بود.
به مرگ رسیدم...
دیدگاه ها (۷)

:)

انقدر از این زنه بدم میادددددددد

حالا که این کلمات را میخوانی، این را هم بدانی بد نیست عزیزمک...

شهر خاموش شده بود ، همه برای زنده موندن فرار می‌کردند و اوکر...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط