در سال دختر سالهای به اسم اولینا کاتن بعد از ش
در سال ۱۸۷۱، دختر ۱۵ سالهای به اسم اِولینا کاتن بعد از شام رفت خوابید.
دیگه بیدار نشد.
دکترا معاینهش کردن.
قلبش میزد.
نفسش منظم بود.
اما هیچ واکنشی نداشت.
نه درد.
نه صدا.
نه حرکت.
آب سرد جواب نداد.
صداهای بلند جواب نداد.
حتی شوک الکتریکی هم نتونست برش گردونه.
روزها گذشت.
بعد هفتهها.
هفتهها شدن ماهها.
و ماهها شدن سالها.
اِولینا همچنان خواب بود.
نه مرده.
نه توی کما.
فقط… غایب.
مادرش حاضر نشد رهاش کنه.
هر روز،
موهاش رو شونه میکرد.
لباسهاش رو عوض میکرد.
باهاش حرف میزد، انگار هنوز میشنوه.
نه سال گذشت.
بعد، یه صبح، اِولینا چشمهاش رو باز کرد.
به اطراف اتاق نگاه کرد و اولین جملهش رو بعد از نزدیک به یک دهه گفت:
«چرا همه اینقدر پیر شدن؟»
برای اون، فقط یه شب گذشته بود.
اما نه سال از بین رفته بود.
دکترا نتونستن توضیح بدن.
هیچ آسیب مغزیای نبود.
هیچ بیماری شناختهشدهای نبود.
هیچ دلیل روشنی وجود نداشت.
اسمش رو گذاشتن «خواب کاتاتونیک طولانی».
یه اسم — نه یه جواب.
این پرونده هنوز یکی از عجیبترین موارد ثبتشدهست.
چون بعضی وقتها، بدن جا میمونه
و زمان بدون تو جلو میره.
دیگه بیدار نشد.
دکترا معاینهش کردن.
قلبش میزد.
نفسش منظم بود.
اما هیچ واکنشی نداشت.
نه درد.
نه صدا.
نه حرکت.
آب سرد جواب نداد.
صداهای بلند جواب نداد.
حتی شوک الکتریکی هم نتونست برش گردونه.
روزها گذشت.
بعد هفتهها.
هفتهها شدن ماهها.
و ماهها شدن سالها.
اِولینا همچنان خواب بود.
نه مرده.
نه توی کما.
فقط… غایب.
مادرش حاضر نشد رهاش کنه.
هر روز،
موهاش رو شونه میکرد.
لباسهاش رو عوض میکرد.
باهاش حرف میزد، انگار هنوز میشنوه.
نه سال گذشت.
بعد، یه صبح، اِولینا چشمهاش رو باز کرد.
به اطراف اتاق نگاه کرد و اولین جملهش رو بعد از نزدیک به یک دهه گفت:
«چرا همه اینقدر پیر شدن؟»
برای اون، فقط یه شب گذشته بود.
اما نه سال از بین رفته بود.
دکترا نتونستن توضیح بدن.
هیچ آسیب مغزیای نبود.
هیچ بیماری شناختهشدهای نبود.
هیچ دلیل روشنی وجود نداشت.
اسمش رو گذاشتن «خواب کاتاتونیک طولانی».
یه اسم — نه یه جواب.
این پرونده هنوز یکی از عجیبترین موارد ثبتشدهست.
چون بعضی وقتها، بدن جا میمونه
و زمان بدون تو جلو میره.
- ۳۰۵
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط